۰۶ شهریور، ۱۳۹۲

نشانه‌های لعنتی

یک چیزهایی، ردشون تا ابد تو خاطره‌ات باقی می‌مونه. کافی حسب اتفاق، یک جایی، یک زمانی، باز دوباره اسم و نشونه‌ای ازش به یادت بیاد، باز همه خاطرات تلخ و شاد گذشته مثل کوه آور میشه روی روح و روانت و از سنگینی بار جمله‌هایی که رد و بدل شده، نه می‌تونی کمر راست کنی و نه وقتی چشم تو چشم شدی، سرت رو بالا بگیری.. نمی‌دونی حتی وقتی نگاه‌تون به هم گره خورد، چه واکنشی باید داشته باشی. نمی‌دونی به روزهای تلخ و غم‌آلود فکر کنی و پیشانی‌ات چین بخورد و ابروهایت خم بَر دارد از شرمندگی، یا غرق شوی درون رویاهایی که داشتی و باد بُرد..  

۱ نظر: