۰۴ مرداد، ۱۳۹۲

رادیو چهرازی - برای سه کوهنورد ایرانی

آقای من،
در دامنه و روی قله، تنها صدای باد می‌آید
آسمان به آنی تاریک می‌شود.
هیچ تغییری نیست، بین شب و روز یک‌پاره است
حالا تو هم پیدا نمی‌شوی
یک‌باره نیستی مثل شب که روی کوه افتاده

پا گذاشتن روی بلندترین قله‌ها سخت وسوسه انگیز است
راه سپردن در تنهایی و سکوت سخت وسوسه انگیز است
عاشق شدن به راه‌های نهان و فرار از دنیای آدم‌ها،
سخت وسوسه انگیز است.

باز بی قرار شدی.
این‌بار باز نگشتی.
راه این گلو چند روزی‌ست که بسته است

آقای من،
بعضی‌ها بلندتر می‌پرند
دنیا را اینطور که هست تاب نمی‌آورند، رها می‌شوند
سر می گذارند پای عشق خوب خودشان، دیگر بر نمی‌دارند
می‌مانند همان‌جا...
مثل آقای اوراز، مثل لیلا

کاش تو هم پیش همان‌ها باشی
آخرش که باید می رفتی
کاش می‌شد ما هم چنین مرگی را می‌دیدیم

آقای من،
فکر ما را نکن
همین پایین نشسته‌ایم
به راهت چشم دوخته‌ایم، پر از رشک و تحسین
جای تو خالی‌ست اما می‌دانم جای تو خوبست
جای تو روی بلندترین قله‌هاست

سفر به خیر
ما هم هوای پایین‌ترها را داریم
تا روزی که وقتش برسد..

* در صفحه رادیو چهرازی بشنوید یا اینجا


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر