۲۰ بهمن، ۱۳۹۱

حجاب و ژست اخلاق برتر در آکادمی گوگوش


خُب ظاهرا موضوع روز دیگر پستان‌های گلشیفته فراهانی روی جلد مجله مادام یا لخت شدن علیا ماجده المهدی نیست. خدای را عز و وجل که فهمیدیم تنها عورت و پستان و زُلف زنان نیست که رگ گردن قلمبه می‌کند، روسری و حجاب هم می‌تواند همان کارکرد را داشته باشد. حالا این بار "ارمیا" دختر محجبه کلاس آکادمی گوگوش شده سیبل حملات مومنانِ دین‌ستیز و بعضا سوء استفاده دوستان باورمند به اسلام رحمانی که های ببینید اسلام به ذات خود ندارد عیبی، این هم سندش! و هر دو گروه در اشتباه. گروه اول، دردمندانِ آزرده خاطر از زندگی زیر سلطه حکومتی با طعم اسلامی سیاسی و گروه دوم، کاسبانِ دین فروشِ متناقض!

اما فکر می‌کنم، درک و فهمِ گروه اول که از قضا نه قدرت سیاسی دارند و نه حتی از اکثریت جامعه (برحسب جامعه آماری دولت)، اولین راه نجات ته مانده‌های باور، ارزش و اعتقادات دینی، نزد کسانی‌ست که دغدغه دین اسلام را دارند. مادام تا زمانی که درد و رنج آشکار و نهانی که از سوی اسلامی سیاسی، به اشکال مختلف، طی سال‌های حکومت جمهوری اسلامی به مردم تحمیل شده را نپذیرند و اشکال و خطا را مربوط به متون و قرائت اسلام و تضادش با حقوق اساسی و بنیادین بشر در جوامع مدرن ندانند، بلکه تمام تلاش آن باشد که تقصیر و خطا را به بی لیاقتی مجریان آن ربط و بسط دهند، واکنش‌های تند و ستیز با دین تمام نخواهد شد. 

مفروض گرفتن رنج و آلام کسانی که هویت‌شان از اساس پذیرفته نمی‌شود و همواره در اقلیتِ خطاکارِ در اشتباه معرفی می‌شوند، نادیده گرفتن خواست‌هایشان، بسط دادن موضوع به فرهنگ و موقعیت و جغرافیا و عاملان و آمران و بیرون کشیدن قرائت‌های انسانی و امروزی از دین و سعی در به روز کردن مفاهیم و قوانینش با جامعه مدرن، همه و همه تنها بعد از پذیرش خطا و تقصیر و اشکالاتِ سی و پنج ساله استبداد دینی است.

هیچ اشکالی ندارد که "ارمیا" با حجاب آواز بخواند. حق او و همه زنان و دختران است که بتوانند بدون ترس از نوع پوشش خود و قضاوت شدن آواز بخوانند و برقصند. اما وقتی به نتیجه و خروجی رفتار ماریا که بنگریم، تضادهای فراوانی وجود دارد که برای مخاطب داخل ایران، حکم تبلیغ و تائید دارد و سرشار است از تضادهای زیادی که باید به آنها توجه کرد. حجاب زنان، ایدئولوژی، سمبل و اهرمی‌ست برای کسانی که سالهاست ملتی را به اسارت گرفته‌اند. این اسارت به طور مستقیم نیمی از جمعیت کشور (زنان) را مورد هدف قرار داده و نیمی دیگر (مردان) را به عنوان نقش آفرینان و ابزار ایدئولوژی خود به کار گماشته تا روند سرکوب و منزوی کردن زنان ادامه پیدا کند. وقتی "ارمیا" می‌گوید: (نقل به مضمون): "خواستم ثابت کنم که حجاب من مانعی برای خوانندگی نیست و آدم می‌تواند با حجاب باشد ولی آواز هم بخواند"، به نظرم دهن کجی و فرار از واقعیت موجودی است که همجنسان آرمیا در ایران شکل دیگری از آن را تجربه می‌کنند و محکوم به پذیرش آن شده‌اند. 
"ارمیا" اما به این نکته اشاره نمی‌کند که آیا حجاب و اعتقاد وی است که چنین امکانی را برایش فراهم آورده و یا کشور دموکراتی مانند آلمان، فارغ از قضاوت‌های رنگ و نژاد و مذهب؟ "ارمیا" به این نکته اشاره نمی‌کند که چرا در سرزمینی که ام‌القرای اسلام سیاسی است چنین امکانی است وجود ندارد و چرا تنها وقتی مرزها تغییر می‌کند، شکوفایی و خلاقیت به همراه دارد؟ 
"ارمیا" دارد به شکلی با اتخاذ نوعی "ژست اخلاقی برتر" که اتفاقا از آموزه‌های جمهوری اسلامی در طی این سالیان بوده؛ به بیننده و مخاطب القاء می‌کند که رفتارش تضادی با ماهیت اعتقادش ندارد. دارد تصویری از زنی را به نمایش می‌گذارد که در رسانه‌های جمهوری اسلامی همواره فرم و نمادِ "زن خوب"ٰ "متانت" و "وقار" بوده.


مادامی که ملتی تحت رنج و ستم باشند، هرگونه تبلیع و تائید در شکل و محتوایِ ابزار ظلم، غیراخلاقی و تنها تقویت کننده آن است که می‌تواند واکنش‌های تند و ستیز در برداشته باشد، از جمله در فرم کامنت‌های پرخاشگرانه. وقتی بسیاری در داخل ایران برای سانتی متری کوتاهی مانتو و عقب بودن روسری بازداشت می‌شوند و مضحکه منکرات، صحبت از "مانع نبودن حجاب" در راه پیشرفت و ترقی، خطای محاسباتی بزرگی است که "ارمیا" به آن توجه ندارد. 
همین بحث را بسط دهیم به غرور و افتخارات ملی-میهنی-آریایی، وقتی از هر گروه، نژاد، قوم، و اقلیتی در رنج و ستم هستند، آن وقت بیائیم با مفروض و فاکتور گرفتن درد و رنج ایشان، بحث هایی به میان بکشیم که نه تنها کمکی به دفع و رفع رنج و سختی ها ندارد، بلکه سرآخر به نفی و انکار منتهی می‌شود، نمونه دیگری از آن است. اصلی‌ترین راه حفظ و پاسداشت باور و ارزش و اعتقادات ملی و مذهبی، آسیب‌شناسی تناقضات درونی آن سیستم است که نافی و نقض کننده حق و حقوق دیگران نباشد.


زمانی می‌توان در خارج از کشور دلتنگ ماه رمضان و هیئت و قیمه و شله زرد شد که مردم داخل به سبب عدم باور به اعتقادات دیگران، مجبور به تحمل گرسنگی اجباری در طول روز در انظار عمومی نشوند. زمانی نوستالوژی های میهنی می‌تواند ارزشمند و غرور آفرین باشد که کسی به سبب آن مورد قهر و نفرت قرار نگیرد. بسیاری از مواردی که می‌تواند موجب خرسندی هر کدام از ما شود، ممکن است در فرم و شکل‌هایی موجب نقض حقوق بسیاری دیگر شده باشد. خوب است وقتی چنین مواردی در عمق و گستره بزرگتری چون مذهب و سیاست دخیل شده؛ نگاهی دقیق‌تر داشته باشیم به آنچه وانمود می‌کنیم و سعی در اثباتش داریم.