۰۲ آبان، ۱۳۹۱

ایران، وجه‌المصالحه مناظره اوباما و رامنی


دیشب سومین و آخرین مناظره انتخابانی اوباما و رامنی بود. مثل دو مناظره قبل، بسیاری از کاربران ایرانی در صفحات مجازی، در دو جبهه موافق و مخالف قرار داشتند و صحبت‌های اوباما و رامنی را توئیت می کردند. فارغ از شور و هیجانی که در بین کاربران قلیان می‌کرد، چند نکته عجیب را دیدم که فکر کردم اشاره به آن ها بد نباشد.

- محمدرضا پهلوی، آخرین پادشاه فقید ایران، سال‌ها پیش جمله‌ای را خطاب به مخالفان خود گفته بود به این مضمون: "نگذارید ایران وجه المصالحه کشورهای غربی شود". تنها سی و اندی سال از آن حرف گذشته است که در مناظره شب گذشته در مورد سیاست خارجی ایالات متحده، خاورمیانه به عنوان محور اصلی گفتگوها و ایران به عنوان جدی‌ترین خطر برای امنیت امریکا مورد اشاره قرار گرفت. اوباما با ادبیات و شگرد خود ایران را مورد سرزنش قرار می‌داد و رامنی به عنوان کاندیدای جمهوری‌خواه و چهره رادیکال، سربسته و غیرمعقول با پیش کشیدن گزینه نظامی به عنوان آخرین راه‌حل مسئله هسته‌ای ایران، سخن می‌گفت. ناگفته نماند که اوباما نیز بارها به گزینه نظامی برای هدف قراردادن تاسیسات اتمی جمهوری اسلامی، به عنوان یکی از گزینه‌های روی میز اشاره کرده است و همچنان از آن به عنوان راه‌حل نهایی و عملیات پیشگیرانه سخن می‌گوید. هر دو کاندیدا به عدم اجازه دستیابی جمهوری اسلامی به سلاح اتمی اشتراک نظر دارند. حتی در راه‌حل نهایی.

- معقول سخن گفتن اوباما در این چهار سال به نظرم باعث شده تا یک فضای "ادب مرد به ز دولت اوست" به وجود بیاد که بسیار مورد توجه مخالفان رامنی قرار گرفته است و از آن به عنوان یک اهرم فشار علیه رامنی استفاده می‌کنند. در صورتی که معقول بودن اوباما را نمی‌توان به عنوان یک امتیاز و دلیل برتری وی در مقابل رامنی برای وی مورد نظر گرفت. سخت‌ترین روزهای سیاسی جمهوری اسلامی در دوران ریاست جمهوری باراک اوباما اتفاق افتاده است. فراگیرترین شکل تحریم‌های اقتصادی در تاریخ ایالات متحده در همین چهارسال ریاست جمهوری اوباما مورد اجرا قرار گرفته است. بسیار جدی و مصمم رهبران ایران را در مورد نقض حقوق‌بشر و ماجراجویی‌های اتمی مورد خطاب قرار داده و بسیار مصمم است که هرگز اجازه نخواهد داد ایران به حاکمیت جمهوری اسلامی به بمب اتم دست یابد. اتخاذ سیاست دولت اوباما است که ارزش پول ایران را به بیش از هشتاد درصد کاهش داده و ایران را در آستانه فروپاشی اقتصاد قرار داده است. رفتار معقول و سنجیده اوباما است که به منزوی شدن جمهوری اسلامی در جهان کمک کرده است و این دقیقا چیزی است که مورد نیاز اپوزیسیون مخالف حاکمیت جمهوری اسلامی است.

- این که در رفتار و سیاست رامنی، به عنوان چهره افراطی و دست راستی حزب جمهوری خواهان امریکا، ردی از هرگونه گفتگو  و اتخاذ روش دیپلماسی با دولت‌هایی مانند جمهوری اسلامی دیده نمی‌شود، اصلا نمی‌تواند در چنین شرایطی که سیاست اوباما جمهوری اسلامی را لای گاز انبر قرار داده است مورد قبول باشد. چنین سیاستی اشتباه محض است. ادامه سیاست اوباما و کمک و مشاوره اپوزیسیون جمهوری اسلامی به وی در آسیب شناسی شکل تحریم‌ها و رفع نواقص آن، بهترین شکل و روشی است که می‌شود فرادی بهتری را برای ایران متصور شد. در مورد جنبش سبز نیز اوباما اشتباه نکرد. اگر کمی فضای آن روزها را به یاد بیاوریم و موضع صریح رهبران جنبش سبز در مورد دخالت کشورهای خارجی در امور داخلی را نگاه بیندازیم، اگر به فعالیت‌های لابی‌های رژیم در کشورهای غربی و امریکا و رسانه هاشان برای عدم هرگونه دخالت امریکا در جنبش سبز را یادمان بیایید، خواهیم دید که انتظاری بش از این از اوباما نمی‌رفت.

- نکته مورد اشاره من، واکنش‌های هیجانی کاربران ایرانی و به استهزاء گرفتن سخنان رامنی و بولد کردن سوتی‌های وی بدون کوچکترین توجه‌ای به ماهیت سخنان اوباما است که البته بسیاری از این شکل برخوردها تنها متوجه بخشی از کاربران بود که با تعلق فکری این دوستان به اندیشه چپ و ضد امپریالیستی، خیلی جای تعجبی باقی نمی‌گذارد. با نگاه صفر و صد ایشان و ثبت توئیت در کثری از ثانیه، انتظاری از تحلیل محتوا نیست. برخورد پوپولیستی و مچ‌گیری تنها مشخصه‌های رفتاری این عزیزان بود. مقایسه رامنی با احمدی نژاد از خنده‌ دارترین‌های این دست از واکنش ها است تا بی سواد خواندن وی به خاطر آنکه "جنبش سبز" را انقلاب سبز عنوان کرده است. دیگر از دیدن اوباما به شکل میرحسین موسوی می‌گذرم که مرغ پخته به خنده میافتد.

- جایی در بین بحث و استدلال‌های این دست از رفقای ضدامپریالیست دیدم که صحبت از انتخاب اوباما به عنوان بد، به جای رامنی به عنوان بدتر پیش کشیده شده است. امیدوارم این دسته از دوستان حداقل برای این استدلال اشتباه خودشان اندکی تحقیق و مطالعه کنند و ببینند که در قاموس فکری خود که با حمایت از اوباما قصد دارند از روی کارآمدن بدتر جلوگیری کنند، چه راهی را هموار می‌کنند. پیشنهاد می‌کنم کتاب "مسوولیت شخصی در دوران دیکتاتوری - هانا آرنت" را بخوانند.
چلیاوی هم در مقاله‌ای با عنوان "بد و بدتر" اتخاذ چنین سیاستی را مورد کنکاش قرار داده و با ریشه‌یابی نواقص چنین تصمیمی می‌نویسد: "بد، اما بد است و انتخاب‌گر با انتخاب بد به مطلوب خود نزدیک نمی‌شود، بلکه ممکن است کمک کند تا بد به جای بدتر در موقعیت مسلط بنشیند؛ در حالی که تفاوت میان بد و بدتر ناشی از همین موقعیت غالب و مغلوب آنها است. بد در مسیر خوب نیست، علیه آن است. بد در مسیر بدتر است و فقط به دلیل موقعیت مغلوب خود در مواجهه با بدتر است که مشابهتی ناروا با خوب می‌یابد که ذاتاٌ مبارز ِدائمی با بدی‌ است".

خواندنش را توصیه می‌کنم.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر