۲۶ مرداد، ۱۳۹۱

نه غزه، نه لبنان / اهر، هریس، ورزقان..



جمهوری‌اسلامی بیش از سی‌ساله در تلاشه که با شستشوی مغزی در مدارس و رسانه‌ها و خرج میلیاردها تومان از سرمایه‌های ملی، آموزه‌های دینی و اسلامی رو جایگزین ملی‌گرایی و فرهنگ ایرانی‌ها کنه، هر بار هم نتیجه عکس داشته. خیلی خوشحالم که با وجود بسیاری از مشکلات فرهنگی و اخلاقی، مردم راه خودشون رو از حکومت جدا کردند و سبک زندگی و افکار تحمیل شده حکومت رو نپذیرفتند و به هر شکی باهاش مخالفت کردند.
از مسئله حجاب که با وجود سخت گیری های زیاد و گشت‌ارشاد و تفکیک جنسیتی در دانشگاه‌ها و هزار و یک مانع برای آزادی‌های اجتماعی زنان و دختران گرفته تا ترویج و تبلیغ ضدیت با غرب و مهم‌تر از آن، از بین بردن تاریخ ایران و جاگزین کردن آن با تاریخ اسلام، نمونه‌هایی از تلاش‌های شکست خورده جمهوری‌اسلامی بوده که مردم به خوبی و آگاهانه از کنارش رد شدند. 
تمام این سال‌ها سعی کردند جشن‌های ملی و ایرانی رو کم‌رنگ جلوه بدند و به جای آن مراسم و آئین‌های عزاداری اسلامی و یا اعیاد عرب‌ها رو تبلیغ کنند. هر ساله مشکلات مالی زیادی رو ایجاد می‌کنند تا استقبال از نوروز کمتر بشه. به جای تبلیغ و شناساندن جاهای دیدنی کشور و آشنا کردن مردم با فرهنگ، گویش و آداب و رسوم قومیت‌های ملی، سفر به قبور اهل‌بیت و خرج کردن پول در خارج کشور در دستور کار تبلیغات اسلامی دولت قرار گرفته. به جای معرفی شاعران و نخبه‌گان ایران‌زمین، تعریف و تمجید از ائمه اطهار انجام شد و به جای پاسداشت روزهای ملی، روز قدس و دیگر روزهای غیر مرتبط با ایرانیان.. 
ولی همه این کارشکنی‌ها و ضدیت با ایران و مردم آن و نادیده گرفتن خواست و احترام به نیاز آنها؛ باعث شده که تابوهای حکومتی به دست مردم شکسته بشه و کنار گذاشته بشه و هر روز بیش‌تر از قبل رگه‌های ملی‌گرایی و برگشت به اصالت خودمون رو شاهد باشیم..

چه خوب گفت حافظ شیرازی:

نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد
عالم پیر دگرباره جوان خواهد شد
ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد
چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد

۲۲ مرداد، ۱۳۹۱

از بم تا ورزقان.. درد دیدم و مرگ..



سال هشتاد و دو بود و کمتر از دو هفته مانده به پایان خدمت سربازی‌ام که زلزله بم اتفاق افتاد. سرباز بیمارستان بقیه‌الله بودم، معاونت بهداشت و درمان. البته به طور رسمی سرباز پادگان بروجردی، مرکز فرماندهی و پشتیبانی لجستیک سپاه بودم که به صورت ماموریت دائم تا پایان خدمت فرستادنم بقیه‌الله. بزرگترین و اساسی‌ترین اقلام و لوازم مورد نیاز رو در موارد خوراک و پوشش و هم در مورد خدمات نظامی به تمامی ستادهای 
سپاه فراهم می‌کرد. از نیروی زمینی تا هوایی و دریایی و ستاد مشترک. بیمارستان بقیه‌الله هم به عنوان مجهزترین بیمارستان ِ نظامی وقت ِ تهران، تقریبا به طور کامل به تمام پرسنل سرباز و کادر سپاه خدمات رایگان میداد. بعد از وقوع زلزله دلخراش بم، دستور ویژه‌ای به ستاد مشترک سپاه داده بودند برای پشتیبانی و کمک به زلزله‌زدگان. از بزرگترین اتفاقات زندگی‌ام قبول درخواست داوطلبی برای ماموریت رفتن به بم توسط دکتر کشاورز، نایب‌رئیس بیمارستان بقیه‌الله بود که هر کجا هست در سلامت و آرامش باشند. به همراه یک کادر صد نفری از پزشکان، پرستاران، سربازان و نیروهای امداد و نجات پادگان بروجردی و بیمارستان بقیه‌الله شب اول زلزله به سمت بم حرکت کردیم. از تلخ‌ترین روزهای زندگی‌ام دیدن صحنه‌های درد و رنج ِ مردم کرمان بود که در سرمای دی‌ماه آواره کوچه ها و خیابان‌های شهر شده بودند. هرگز در تصورم نمی‌گنجید شدت خسارات و خرابی و مهم‌تر از آن کشته‌شدگان زلزله. دیدن تالم‌خاطر زنان و دختران.. پیران و کودکان ِ بازمانده و بیرون‌کشیده شده از زیر آوار.. ناتوان بودم از درک و تحمل ِ عمق حادثه. چادرهای صحرایی رو برپا کردیم و به چند تیم تقسیم شدیم و در چهار نقطه شهر کار درمان و پانسمان رو انجام دادیم. دو روز اول تمام تجهیزات مصرفی که همراه آورده بودیم تمام شد. تعداد مصدومان بی‌نهایت زیاد بود. راه‌ها بسته بودند و عبور و مرور سخت شده بود. درد و رنج ِ مردم افزون شده بود و ناتوانی ما نیز. تنها شاهد گریه و فغان ِ مردمان ِ همیشه محروم و دردکشیده ِ دور از پایتخت بودیم.. به هیچ عنوان هیچ یک از نهادهای امداد و نجات در ایران، حتی با کمک گسترده و وسیع سپاه و نیروی زمینی ارتش هم قادر به امداد سریع و علمی که به کم شدن تلفات و خسارات بینجامد وجود نداشت. هیچ برنامه مشخص و آموزش قبلی برای چگونگی برخورد با چنین وقایعی داده نشده بود. عصبانیت مردم از نبود امکانات، با عصبانیت و پرخاش از طرف امدادگران پاسخ داده می‌شد. فکر کنم روز سوم بود که تیم‌های امداد آلمان-فرانسه-استرالیا با تجهیزات و کادر خوب و مجهز به بم رسیدند. سگ‌های زنده‌یاب و بیمارستان‌های صحرایی که در عرض کمتر از دو ساعت بعد از رسیدنشان شروع به درمان و امداد کردند. هنوز گیج ِ درک و فهم‌شان هستم از چگونگی برخورد و شدت دلسوزی و همراهی با مردم..
حالا تبریز.. تبریز زیبای ایران زلزله آمده و بار هر با شنیدن این خبر در هر کجای هستی تمام خاطرات تلخ و رنج مردمان بم برایم زنده می‌شود.. کشته‌شدگان نزدیک به 300 نفر رسیده.. مصدومان به 3000 نفر.. رسانه‌های دولتی و تلویزیون به سادگی از کنار ماجرا گذشتند و این وسط جان آن هم‌وطن نازنین نادیده گرفته شده.. کاش خود مردمان تبریز.. کاش شهرهای کناری به کمک آسیب‌دیدگان بشتابند.. کاش ایران بودم.. 

۱۴ مرداد، ۱۳۹۱

برنامه «روی خط» - همسریابی آنلاین - اشکان منفرد


روز چهارشنبه، یازدهم مرداد در برنامه «روی خط» بودم و در مورد موضوع برنامه که سایت‌های همسریابی آنلاین در ایران بود چند دقیقه‌ای گفتگو داشتم. 
در صحبت‌هایم، به غیرقانونی بودن این سایت‌‌ها و عدم صدور هرگونه مجوزی از سوی وزارت ارشاد برای فعالیت‌شان اشاره کردم. روشی که سایت‌ها در ارائه خدمات خودشون معرفی کردند رو مصداق ترویج چندهمسری در جامعه دونستم که در ادامه لایجه حمایت از خانواده است. به چند دسته‌گی و اختلاف نظر بین دولت و مدیران سایت‌ها اشاره کردم. گفتم که بخش کوچکی از دولت موافق فعالیت چنین سایت‌هایی هستند و بخش عمده مخالف آن. موافقان با استناد به استفتائات و روایات و فقه و شرع چنین فعالیت‌هایی رو درست میدونند و مخالفان، حضور چنین سایت‌هایی رو باعث فساد و فحشای بیشتر در جامعه میدونند. تفاوت بین سایت‌های همسریابی ایرانی و خارجی رو بر شمردم. گفتم که سایت‌های ایرانی هیچ ضمانت قانونی و قضایی در ارائه خدمات خودشون ندارند. در صورت پیش آمد هرگونه مشکلی حتی کاربران میتونند از نظر مراجع قضایی هم تحت تعقیب قرار بگیرند و متهم شوند و .. کلی حرف دیگه از اینور و آنور.. 

برنامه را از ویدیوی زیر میتوانید ببینید.