۰۸ مرداد، ۱۳۹۱

ترکیه هراسی!


همیشه یه هراس ذاتی از ترکیه و مردمانش داشتم! دلیلش رو نمی‌دونم! با وجود اینکه کشور قشنگی هم هست و مردمانش هم نسبت به ایران، در برخورد با خارجی‌ها انصاف رو خیلی بیشتر رعایت می‌کنند، ولی با وجود گذشت بیش از هفده ماه زندگی معلق و برزخی تو این کشور، هرگز فکر نمی‌کنم بتونم روزی، یه زندگی بلند مدتی رو تو این کشور حتی انتخاب کنم! خیلی از موزیک‌هاشون رو دوست دارم.. اصلا بخشی از کودکی‌ ما دهه شصتی‌ها گره خورده با موزیک و فیلم‌های ویدیویی این کشور.. نوارهای کاست‌ ترکیه‌ای و پیاده‌روهای توپخانه و صدای تاتلیس و ویدیوهای فیلم و شوی قاچاق که لای سبزی و نون و چادر و روسری مخفی می‌شد و بین فک و فامیل دست به دست می‌شد.. جیران رو یادتونه؟ عایشه چطور؟ آه.. 
با وجود همه این مشترکات و نوستالوژی‌های قدیم و تجربه زندگی چندین ماهه جدید در ترکیه، هنوز ترس دم‌خور شدن با ترک‌ها رو دارم! واکنش‌ها و برخوردشون به هیچ عنوان قابل پیش‌بینی نیست! تعلق‌خاطر و تعصب به مراتب شدید‌تری به دین و مذهب دارند! هرچقدر که جامعه‌شون ظاهر سکولاری به خودش داره، ولی در رفتار فردی‌شون شکل دیگه‌ای رو می‌تونی ببینی و تجربه کنی! برخوردی که تو مسائل ناموسی اینجا می‌تونی شاهد باشی رو حاضرم قسم بخورم هرگز تو ایران شاهد نبودم. دلیل شاهد نبودنم البته انکار وجودش نیست. من شاهد نبودم. در برخورد با عقاید دینی هم همینطور. تعصب خشک و شدیدی رو می‌تونی تو رگه‌رگه‌های زندگی‌شون ببینی.. مسئله‌ای که تو ایران تنها یک خرافات هستش و نه باور دینی! در صورتی که در ترکیه یک اعتقاد و اصل محسوب میشه.. گاهی فکر می‌کنم انقدر این‌ها پتانسیل‌شون در شدت برخورد بالاست که می‌تونند حکم همون چهار شاهد مسلمان رو هر لحظه اجرا کنند
حالا قصه حسین‌کُرد شبستری رو براتون تعریف کردم که برسم به کجا؟ آهان..! 
بارها دوستان دور و نزدیکم گفتند بابا تو زبون ترک‌ها رو بلدی.. مملکت به اون خوبی و دختر به اون فلانی.. چرا نمیری یه دوست‌دختر پیدا کنی و از تنهایی در بیای!؟ تنها جوابم همیشه این بوده که: "هنوز ترک‌ها رو نشناختید!"
دو هفته پیش بود بیرون به طور اتفاقی با یه پسر 22 ساله ایرانی آشنا شدم. اهل شمال ایران. فکر کنم لاهیجانی بود. با یه دختر ترک به غایت قشنگ! پسره فارسی رو با لهجه قشنگ شمالی حرف می‌زد و دختره هم ترکی! از ظاهر قضیه معلوم بود اتفاقا خوب هم می‌فهمیدن حرف همدیگه‌رو! چند روزی گذشت و این موضوع رو برای علیرضا گفتم! علیرضا قبلا سر جشن شب ژانویه، جام بلورین بی‌عرضه‌گی رو داده بود بهم! این‌بار هم فکر کنم جام لنگ‌دمپایی رو داد! آشپزخونه بودم دیدم صدای زنگ موبایلم در اومد! اومدم جواب دادم دیدم بله! شازده است!.. گفت یه کتک مفصل در حد لوکوموتیو مسکو از سه تا قل‌چماق ترک که با دختره بیرون دیدنش خورده! گفتم خب پس حداقل تو یکی ترک‌ها رو شناختی!

۲ نظر:

  1. guzel fars kardesim bence bakis acini deyis,kiz icin turkiyeye gelen hapi yutar bence biraz ,ne icin geldigini bil sonra, ister kal ister kalma,zaten turkiye boyle senin bidigin ulkelerden degil,herkesi kabul etmez,

    پاسخحذف
  2. bu da beinim mail adresimsonra korkdu deme
    tiisheh@yahoo.com

    پاسخحذف