۰۸ مرداد، ۱۳۹۱

ترکیه هراسی!


همیشه یه هراس ذاتی از ترکیه و مردمانش داشتم! دلیلش رو نمی‌دونم! با وجود اینکه کشور قشنگی هم هست و مردمانش هم نسبت به ایران، در برخورد با خارجی‌ها انصاف رو خیلی بیشتر رعایت می‌کنند، ولی با وجود گذشت بیش از هفده ماه زندگی معلق و برزخی تو این کشور، هرگز فکر نمی‌کنم بتونم روزی، یه زندگی بلند مدتی رو تو این کشور حتی انتخاب کنم! خیلی از موزیک‌هاشون رو دوست دارم.. اصلا بخشی از کودکی‌ ما دهه شصتی‌ها گره خورده با موزیک و فیلم‌های ویدیویی این کشور.. نوارهای کاست‌ ترکیه‌ای و پیاده‌روهای توپخانه و صدای تاتلیس و ویدیوهای فیلم و شوی قاچاق که لای سبزی و نون و چادر و روسری مخفی می‌شد و بین فک و فامیل دست به دست می‌شد.. جیران رو یادتونه؟ عایشه چطور؟ آه.. 
با وجود همه این مشترکات و نوستالوژی‌های قدیم و تجربه زندگی چندین ماهه جدید در ترکیه، هنوز ترس دم‌خور شدن با ترک‌ها رو دارم! واکنش‌ها و برخوردشون به هیچ عنوان قابل پیش‌بینی نیست! تعلق‌خاطر و تعصب به مراتب شدید‌تری به دین و مذهب دارند! هرچقدر که جامعه‌شون ظاهر سکولاری به خودش داره، ولی در رفتار فردی‌شون شکل دیگه‌ای رو می‌تونی ببینی و تجربه کنی! برخوردی که تو مسائل ناموسی اینجا می‌تونی شاهد باشی رو حاضرم قسم بخورم هرگز تو ایران شاهد نبودم. دلیل شاهد نبودنم البته انکار وجودش نیست. من شاهد نبودم. در برخورد با عقاید دینی هم همینطور. تعصب خشک و شدیدی رو می‌تونی تو رگه‌رگه‌های زندگی‌شون ببینی.. مسئله‌ای که تو ایران تنها یک خرافات هستش و نه باور دینی! در صورتی که در ترکیه یک اعتقاد و اصل محسوب میشه.. گاهی فکر می‌کنم انقدر این‌ها پتانسیل‌شون در شدت برخورد بالاست که می‌تونند حکم همون چهار شاهد مسلمان رو هر لحظه اجرا کنند
حالا قصه حسین‌کُرد شبستری رو براتون تعریف کردم که برسم به کجا؟ آهان..! 
بارها دوستان دور و نزدیکم گفتند بابا تو زبون ترک‌ها رو بلدی.. مملکت به اون خوبی و دختر به اون فلانی.. چرا نمیری یه دوست‌دختر پیدا کنی و از تنهایی در بیای!؟ تنها جوابم همیشه این بوده که: "هنوز ترک‌ها رو نشناختید!"
دو هفته پیش بود بیرون به طور اتفاقی با یه پسر 22 ساله ایرانی آشنا شدم. اهل شمال ایران. فکر کنم لاهیجانی بود. با یه دختر ترک به غایت قشنگ! پسره فارسی رو با لهجه قشنگ شمالی حرف می‌زد و دختره هم ترکی! از ظاهر قضیه معلوم بود اتفاقا خوب هم می‌فهمیدن حرف همدیگه‌رو! چند روزی گذشت و این موضوع رو برای علیرضا گفتم! علیرضا قبلا سر جشن شب ژانویه، جام بلورین بی‌عرضه‌گی رو داده بود بهم! این‌بار هم فکر کنم جام لنگ‌دمپایی رو داد! آشپزخونه بودم دیدم صدای زنگ موبایلم در اومد! اومدم جواب دادم دیدم بله! شازده است!.. گفت یه کتک مفصل در حد لوکوموتیو مسکو از سه تا قل‌چماق ترک که با دختره بیرون دیدنش خورده! گفتم خب پس حداقل تو یکی ترک‌ها رو شناختی!

۲۹ تیر، ۱۳۹۱

یه بار دیگه بری سمت قبر ندا، همونجا قبرت میکنیم..


  
خیلی اتفاقی بعد از چهار سال، عکس و ویدیوی تجمع مقابل سفارت امارات رو پیدا کردم. جالب بود برام و کلی خاطره زنده شده.. چند تا از بچه‌های همین فیس‌بوک رو هم دیدم تو فیلم و عکس.. زد به سرم جاهای دیگه که بودم و احتمالا به خاطر حساسیت موضوع کلیدواژه‌هایی برای جستجو میشه ازش پیدا کرد رو بگردم دنبالش.. تا رسیدم به این عکس!

این عکس مربوط به روز تشییع جنازه سهراب اعرابی هستش.. در بین عکس‌هایی که منتشر شده، خودم رو بین جمعیت پیدا نکردم.. فقط عکس ماشینم (پراید سفید) رو دیدم که تو بلوار کنار قطعه اونور خیابون پارک کرده بودم.. چند قدم اینور تر از ماشین قبر ندا بود.. سهراب رو داشتن خاک میکردن.. رفتم از ماشین آب آوردم و رفتم سر قبر ندا نشستم و پلاک روی خاکش رو شستم.. سنگ قبری نداشت و به خاطر خاک و گل اصلا مشخص نبود قبر کجاست.. دیده نمیشد اصلا.. خیلی اتفاقی پیدا کردم و کسی هم متوجه نشده بود تا اون موقع.. بعد چند نفری دیدن و یهو شلوغ شد دور قبر ندا.. چند دقیقه‌ای نشسته بودم زمین و سرم لای پا زار میزدم.. بعد که برگشتم ظرف آب رو بذارم تو ماشین، دو تا از لباس‌ شخصی‌ها اومدن طرفم.. یکیشون بازوم رو تقریبا چنگ زد.. تو حالت گیجی و تو شلوغی کشید برد اونور خیابان.. گفت یه بار دیگه بری سمت اون قبر همونجا قبرت میکنیم.. هیچی نگفتم.. زبونم اصلا تو دهنم نمی‌چرخید.. نگاه‌شون کردم و با یه تحکم خاصی بهم گفت: فهمیدی؟ ولم کرد و رفتم سمت ماشین.. بعد که برگشتم بین جمعیت، دیدم از ماشین و پلاکش دارن فیلم میگیرند.. به یکی دو تا از دوستانی که دیده بودمشون جریان رو گفتم.. سوئیچ ماشین رو دادم یکی ماشین رو برداشت و برد و خودم هم با دوست دیگه‌ای برگشتم.. الان عکس رو دیدم و مو به تنم سیخ شد از خاطرات اون روز..؛

چند قدم اینور تر از قبر سهراب و ندا، اشکان سهرابی رو خاک کرده بودند..؛

۲۲ تیر، ۱۳۹۱

گروه‌های سیاسی به سکوت خود در برابر حجاب اجباری پایان دهند


مصاحبه‌ام با نسرین افضلی که در بامدادخبر منتشر شد.

بامدادخبر - اشکان منفرد:
بامدادخبر گفتگویی داشته است با نسرین افضلی، دانشجوی دکترای جامعه‌شناسی دانشگاه کنکوردیا- کانادا و فعال حقوق زنان در خصوص حجاب اجباری در ایران که در ادامه می خوانید. نسرین افضلی با اشاره به تاریخچه اجباری شدن حجاب در ایران و مقاومت و اعتراضات زنان ایران طی سال های حیات جمهوری اسلامی و نگاهی به وضعیت حال حاضر جامعه ایران و برخورد زنان و خانواده ها با مساله حجاب اجباری می گوید: سی و اندی سال است که زنان با ذره ذره وجودشان طعم تبعیض، تحقیر و محرومیت را چشیده اند و حجاب اجباری زندگی آنان را دشوار و طاقت فرسا کرده است. آیا وقت آن فرا نرسیده که گروه هایی که عنوان اصلاح طلب، روشنفکر، آزادی خواه و دموکرات را یدک می کشند دست از این محافظه کاری و سکوت زشت و غیراخلاقی خود بردارند و به این ستم بزرگ اعتراض کنند؟
- مساله اجباری شدن حجاب در ایران از چه زمانی مورد بحث و به اجرا گذاشته شد و گروهای سیاسی چه نقشی را در این مورد ایفا کردند؟
زمزمه اجباری شدن حجاب، از همان ابتدای انقلاب آغاز شد. اما به خاطر مقاومت هایی که از سوی زنان انجام میشد و همینطور اعتراضات بزرگی که در اولین 8 مارس (روز جهانی زنان) بعد از انقلاب 57 صورت گرفت، بسیاری از تئوری پردازان حجاب اجباری عقب نشینی کردند و حرفشان را پس گرفتند. اما دوباره شروع به پیشروی کردند و همانطور که در بسیاری دیگر از کشورها، اجرایی شدن چنین قوانینی از مراکز دولتی که زیر نظر حاکمیت  قرار دارد آغاز می شود؛ در ایران نیز پروسه اجباری شدن حجاب و تحمیل آن به همین شکل آغاز شد. از مراکزی که ارباب رجوع دارند، از کارمندان و شاغلان حقوق بگیر و معلمان مدارس کم کم آغاز شد و این روند ادامه پیدا کرد. در خاطرات یکی از معلمان مدارس یادم هست که میگفت: "روزهای ابتدایی اجباری شدن حجاب در مدارس دور هم جمع میشدیم و بعد از بستن روسری به خاطر تغییر قیافه ها به یکدیگر میخندیدم". در مقابل خواست زنان در خصوص اعلام  موضع گروه های دخیل در پیروزی انقلاب، سکوت عمیقی بر  این گروه ها حاکم بود و در برخی موارد این گروه ها نه تها سرکوب زنان از سوی گروه های تندرو را محکوم نکردند بلکه خود نیز تلویحن و شفاها این اعتراضات را سرکوب کردند. برخی این مساله را یک خواست بورژوایی میدانستند و معتقد بودند که حجاب و حقوق زنان در اولویت نیست. مثلا گروه های چپ میگفتند باید اول امپریالیسم از بین برود؛ و مسئله ای مثل حجاب اجباری که انقدر ابتدایی و ملموس بود را فدای یک سری آرمان ها و ایده آل هایی کردند که ربطی به خواست و نیاز واقعی جامعه آن روز ایران نداشت.
گروه های مذهبی هم که این سیستم سرکوب را به "یک تکه پارچه" تقلیل دادند تا خواست زنان را تحقیر کرده و کوچک و بی اهمیت نشان دهند. جداسازی جنسیتی نیز بخشی از پروسه و پروژه تحمیل حجاب بود. در حال حاضر شاهد آن هستیم که حجاب اجباری در تمام شئون زندگی زنان چه نقش منفی و بازدارنده ای داشته،  مانع رشد زنان در جامعه شده، و باعث بسیاری از بیماری های روحی - روانی و جسمی شده، باعث مشکلات فراوانی در روابط بین دو جنس شده و حالا پس از سی و اندی سال که همه این عواقب فاجعه بار نمایان شده، اهمیت موضوع حجاب اجباری و کاری که این کمپین آغاز کرده بیشتر نمایان می شود. باید بدانیم  در مورد مساله حقوق زنان و به ویژه حجاب، گروه های سیاسی چه فکر میکنند و چه نظری دارند؟  

- آیا حجاب اجباری بدون هزینه و اعتراضی از سوی زنان پذیرفته شد؟
نه اینطور نیست. تئوری های زیادی در مورد چرایی وقوع انقلاب اسلامی و چرایی های جک شدن انقلاب توسط اسلامگراها وجود دارد. طی سالهای آخر قبل از انقلاب زنان طبقه متوسط به سمت آزادی های بیشتری گام بر میداشتند و کم کم لایه های سنتی را میشکافتند و از آن خارج میشدند. یکی از مظاهر این کنار گذاشتن قیود و سنت ها، کنار گذاشتن حجاب و وارد شدن به جامعه بود. یکی از دلایلی که به پیروزی انقلاب اسلامی منجر شد و از وجه اسلامی آن بیشتر حمایت شد، از سوی همین لایه های سنتی بود که آزادی زنان و بی حجابی را برنمی تافتند. اجباری شدن حجاب باعث خوشحالی این گروه ها شد. بنابراین هر مقاومتی که از سوی زنان صورت میگرفت، عملی ضد انقلابی و ضد اسلامی و پایمال کردن خون شهدایی که در راه انقلاب جان داده بودند(و بعدتر شهدای جنگ) تلقی میشد. طبیعتا چنین مواردی باعث میشد که هر نوع اعتراض و خواستی به شدت سرکوب شود.
 با  اجباری شدن حجاب، بسیاری از زنان ترجیح دادند از شغل خود استعفا بدهند و خانه نشین شوند؛ عده ای نیز مجبور به مهاجرت شدند. تمام این موارد نمونه هایی از عدم پذیرش حجاب اجباری همراه با تحمل هزینه از سوی زنان بود که متاسفانه هیچ گروه سیاسی حاضر به حمایت از آنها نشد. هنوز هم استراتژی های مشابهی برای مقاومت در برابر حجاب اجباری وجود دارد مثلن زنان ترجیح میدهند به جای شغل دولتی که موظف به داشتن حجاب سفت و سخت هستند، شغل دیگری را دنبال کنند که در آن اختیار عمل بیشتری داشته باشند.

- نقش روحانیت در روند و ترویج حجاب در ایران چه بود؟ تعدادی از مراجع در ابتدای انقلاب با اجباری شدن حجاب مخالفت کرده بودند؟
تعداد مراجع و روحانیانی که معتقد به حجاب اختیاری بودند کم بود (و هست) و همان تعدادی هم که چنین عقیده ای داشتند، شجاعت ابراز آن را نداشتند. یک وضعیتی مانند جریان تند آب را در آن روزها شاهد بودیم که خیلی سخت بود خلاف جهت آن شنا کردن. به خاطر بحث غربی سازی جامعه ایران که شاه دنبال میکرد، بی حجابی مترادف شده بود با بی اخلاقی، نوعی سر سپرده گی به مظاهر غرب و امریکا و  به طور کلی جو و شور مردمی که شدیدا مخالف سیاست های غرب و امریکا بودند چنین برچسب هایی را متوجه زنان میکرد. حجاب بدل شده بود به نوعی مخالفت با سیاست سلطه استعماری-استبدادی و بی حجابی همراه شده بود با اتهاماتی چون مخالفت با دین اسلام و  نماد غرب گرایی.

- در بیانیه اتحادیه زنان حقوقدان ایران در اعتراضات سال 57 آمده بود که: "پوشش متعارف زنان باید با توجه به عرف و عادت و اقتضای محیط به تشخیص خود آنان واگذار شود". در این بیانیه نقص بزرگی وجود دارد و آزادی زنان را مشروط به عرف و اقتضای محیط می داند. مسئله ای که روحانیت هم با پیش کشیدن جامعه اسلامی شکل دیگری از اختیارات و حقوق شهروندی را نادیده می گیرد. چرا در خصوص زنان و آزادی های اجتماعی آنان، همواره با دو مسئله عرف و قانون شرع اسلام روبرو هستیم و حقوق فردی زنان دستخوش چنین مواردی است؟
این مساله تنها خاص ایران نیست. در همین صفحات مجازی شاهد عکس هایی از برخورد با زنان در سایر کشورها هستیم که مثلا می نویسند: گشت ارشاد در آلمان یا سواحل امریکا.هرگز برای مردان طول شورت مایو تعیین نمیشده ولی برای زنان در همین تصاویر هم میبینیم که کوتاهی آن حد و اندازه ای داشته است. بدن زن همواره در طول تاریخ محل نزاع و مناقشه بوده و حساسیت جامعه و نظارت حاکمیت روی آن وجود داشته است. بله، در بخشی از بیانیه زنان حقوقدان می شود گفت که این نقص را داشته که آزادی زنان را مشروط  به عرف و اقتضای محیط کرده، اما این بیانیه در نوع خودش در آن روزهای ایران پیشرو بوده است. اینکه حجاب زنان به عرف واگذار شود تقریبا همان چیزی است که در سالهای قبل از انقلاب در جامعه وجود داشته و شاهد بودیم که زنان با حجاب اختیاری، با پوشش متفاوت در خیابان و جامعه حضور داشتند و کار و زندگی می کردند. این مساله نشان دهنده این است که آزادی پوشش زنان از نظر عرف و جامعه تا حدی پذیرفته شده بود. در یک فضای دموکراتیک و آزاد، اگر مساله حجاب را به عهده عرف هم بگذاریم شاید خیلی تفاوتی با حقوق شهروندی که مورد اشاره و انتظار است نداشته باشد. در بسیاری از جوامع دموکراتیک، عرف جامعه تعیین کننده نوع برخورد مردم با قوانین است و به طور کلی قوانین بر پایه خواست و نیاز مردم است. اما قوانین جامعه حال حاضر ایران با عرف و اقتضای مورد نیاز در آن، تفاوت بسیاری با یکدیگر دارند و به هیچ عنوان خواست عموم را پیروی نمیکند.

- در روند اجباری شدن حجاب در روزها و سالهای ابتدایی انقلاب، در بیانیه دولت و همینطور موضع گیری برخی مراجع، به اجباری نبودن حجاب اشاره می شود. امیرانتظام، سخنگوی دولت مهندس بازرگان با صدور بیانیه ای از سوی دفتر نخست وزیری و اعلام متفق القول بودن تمام کابینه, عدم اجباری اجباری شدن حجاب را اطلاع داد اما در آن بیانیه عنوان شد که نمایشگری، عریانی و جلفی مسئله دیگری است که در ایران اسلامی نمی تواند مورد پذیرش قرار گیرد. ظاهرا مسئله ای که در آن روزها روی آن سعی و کوشش بسیاری صورت گرفت قرار دادن زنان در برابر تکلیف شرعی و تمکین از دستورات دینی بود تا داشتن اختیار در پوشش. شرایط به چه صورت بود؟
اول آنکه تبصره ای که در این بیانیه آمده یعنی چه؟ یعنی چه که چیزی در جامعه اسلامی پذیرفتنی نیست؟ مشکلی که همواره جامعه زنان با آن روبرو بوده است، عدم شفافیت در بیان مواضع به شکل شترسواری دولا دولا  است. به دلیل عدم آزادی بیان و انواع محافظه کاری ها از سوی گروه های سیاسی؛ جامعه زنان بیشتر از تمام قشرهای دیگر مورد ظلم قرار گرفتند و از این عدم شفافیت متضرر شدند. سیاست یک بام و دو هوا که گروه های سیاسی ایرانی آن را در دستور کار خود قرار میدهند، یعنی مساله ای را طوری بیان می کنند که هم دل زنان جامعه را به دست بیاورند و هم گروه های اسلامی را ، این چیزی بوده که همیشه وجود داشته. از دوره مشروطه تا همین امروز مساله زنان همیشه دستخوش چنین تصمیم گیری هایی بوده. روحانیت در جامعه ایران همواره قدرت زیادی داشته و هر گروهی برای رسیدن به قدرت، حتی رادیکال ترین آنها، سعی می کنند رضایت حداکثری روحانیان را به دست بیاورند. چرا که مخالفت و عدم حمایت آنها به معنی شکست آنها است. این تصور رایج تمام گروه های سیاسی است در حالی که می تواند چنین نباشد و کشورهایی بودند و هستند که بدون نیاز به دخالت دادن نهاد مذهب اهداف سیاسی و اجتماعی خود را پیش می برند و هیچ اجباری برای سانسور خواست ها و مواضع خودشان ندارند.
 همواره زنان قربانی مصلحت اندیشی و مذاکرات پشت پرده گروه های سیاسی بودند به دلیل آنکه  هرگز قدرت و آزادی لازم را برای رساندن صدای اعتراض و خواست های اجتماعی خود نداشتند.

- جامعه زنان با کلیشه های زیادی در این سالها روبرو بوده است. کلیشه هایی مانند "حجاب مسئله نیست" و یا سطحی بینی مسئله حجاب توسط برخی شخصیت های روحانی مانند آیت الله طالقانی که گفت: "حالا یک تکه پارچه هم روی سرتان ببندید" و یا سخن آیت الله مطهری که گفت: "اگر بی حجابی تمدن است، پس حیوانات از همه موجودات متمدن تر هستند"، آیا پس زدن مسئله اجباری بودن حجاب در ایران و مطرح نشدن آن به عنوان یک خواست اجتماعی و حقوق شهروندی، شگردی برای تحمیل آن بر زنان بوده و پیش کشیدن همه این کلیشه ها راهی برای تقلیل دادن و مهم ندانستن مسئله حجاب بوده است؟
این مثال ها و تشبیه ها، ساده کردن  حجاب تحمیلی و استدلالی بسیار  سخیف برای تقلیل دادن اهمیت این نقض حقوق بشر بوده است. به خصوص که این مثال آقای مطهری از سوی اسلام گراها بسیار مورد استقبال قرار گرفت و استفاده شد. هیچ گاه در دفاع از آزادی پوشش گفته نشده که "بی حجابی نشانه تمدن است". در اینجا تجاهل العالم (اگر ایشان را عالم بدانیم) صورت گرفته و "پوشش" با "حجاب" یکی دانسته شده. "پوشش" یک عمل محافظتی از سوی انسان در برابر طبیعت و گرما و سرما بوده در حالی که "حجاب" یک مساله غیر طبیعی و مخالف غریزه انسان است. باید ابتدا به غیر طبیعی بودن حجاب توجه داشت و بعد در مورد بی حجابی صحبت کرد. اگر قرار به مقایسه ای بین انسان و حیوان است، ایشان برای تثبات تفاوت های حقوقی و ذاتی زن و مرد می گفتند زن مظهر «ناز» است و مرد مظهر «نیاز» و مرد باید به دنبال زن برود و این در حیوانات هم وجود دارد، پس این تضاد گفتاری ایشان چه معنی دارد ؟ بالاخره زندگی غریزی حیوان ها باید الگوی انسان ها باشد یا خیر؟ در مورد آیت الله طالقانی و دیگرانی که حجاب را به یک تکه پارچه تقلیل میدهند، مساله این است که مبنای استدلال ایشان حقوق بشر و حقوق شهروندی نیست. استدلال ایشان به حق انتخاب انسان ها برای نوع پوشش و آزادی در انتخاب آن جایگاهی قائل نمیشود.     

- وضعیت امروز ایران و نسل جدید زنان در برخورد با حجاب اجباری و فشارهای دولتی مانند گشت ارشاد به چه شکلی است؟ نگاه مردان نسل حاضر به حجاب اجباری و برخورد حاکمیت با زنان در سطح شهر و پذیرش این موضوع برای آنها چگونه است؟
اگر امکانی بود که می شد یک نظرسنجی کلی صورت بگیرد، به نظر من هشتاد درصد مردم مخالف حجاب اجباری اند که شامل کسانی است که اصولا اعتقادی به حجاب ندارند و نیز کسانی که معتقد به حجابند ولی مخالف اجباری بودن آن هستند. این گروه اخیر اتفاقا از منتقدان جدی تحمیل حجاب هستند چرا که با تحمیل شدن حجاب به همه زنان، حجاب آنان دیگر ارزش خود را از دست داده و دیگر یک عمل و باور مذهبی محسوب نمی شود و حتا معنای سیاسی به منظور حمایت از حاکمیت به خود گرفته که در راستای سرکوب بخش دیگری از زنان که خواهان حجاب اختیاری هستند استفاده می شود.
 اما این گسترش خواست زنان در خصوص اختیاری بودن، تنها حاصل تلاش گروه های فمینیستی نبوده. افزایش روز افزون رسانه های تصویری و مواجهه مردم با ماهواره ها و فیلم هایی که در کشورهای مسلمان همسایه مانند ترکیه و کشورهای عربی نمایش داده می شود، این تضاد و اختلاف آشکار را بیشتر برای زنان و مخصوصا زنان محجبه نمایان کرده که علیرغم اسلامی بودن این کشورها، زنان از حق انتخاب برای پوشش برخوردار هستند و مثلا در یک فیلم نشان داده می شود که زنی محجبه در کنار زنی با پوشش آزاد تر خیلی راحت با این مساله کنار آمدند تا کشوری مانند ایران که تمام گروه های زنان دست به گریبان اجباری بودن آن هستند. افزایش مسافرت های خارج کشور و برخورد زنان با وضعیت زنان در سایر کشورها هم از مواردی بوده که طی سالیان اخیر باعث رشد و افزایش سطح آگاهی زنانی شده است که به اختیاری شدن آن باور، و جسارت اعتراض به اجباری بودن در ایران را پیدا کرده اند.    

- تفکیک جنسیتی در دانشگاه ها، احداث پارک های زنانه، حتی تفکیک جنسیتی در مهدکودک ها و بسیاری موارد دیگر.. چرا انقدر زنان و آزادی های اجتماعی آنان به عنوان یکی از اصلی ترین دغدغه های حاکمیت به عنوان مسائل امنیتی مورد اهمیت قرار دارد؟
فکر میکنم عمده ترین دلیلش به پیشروی و مقاومت خود زنان در جامعه مربوط باشد. ببینید نسبت به سالهای قبل چقدر روابط جنسی بین جوانان افزایش پیدا کرده. داشتن دوست دختر- پسر در خانواده ها به عنوان یکی از واقعیت های موجود پذیرفته شده، تابوی بکارت حداقل در شهرهای بزرگ کمرنگ شده، ازدواج کاهش یافته و سن ازدواج سال به سال در حال افزایش است و  ازدواج دیگر اهمیت سابق را ندارد. این زنگ خطری است برای بنیان خانواده مردسالار که تا قبل از آن مهمترین ابزار کنترل زنان بوده است. به بیانی تا کنون حکومت کنترل نیمی از جمعیت خود، یعنی زنان را به خانواده مدرسالار واگذار کرده بود و سایر نهادهای جامعه را خود کنترل میکرد. اما در حال حاضر که زنان از آن حصار خانواده بیرون آمده اند، تحصیل می کنند، کار می کنند و به نوعی استقلال رسیده اند و خانواده ها دیگر کنترل قبلی را روی زنان و دختران خود ندارد، حکومت در چنین شرایطی تصمیم می گیرد که خود وارد عمل شود و مسئولیت مغفول مانده خاانواده در کنترل زنان را به عهده بگیرد. همان حکومتی که شوهر را اختیاردار کامل زن می دانست حالا او را با "انگ بی غیرتی" مورد خطاب قرار میدهد و صلاحیت نظارت بر زن را از او گرفته و در مقابل چشمان شوهر، زنش را سوار خودروی گشت ارشاد می کند تا نحوه پوشش خود را اصلاح کند؛ پدری که اختیاردار دختر و صاحب جان و ناموس او شمرده می شد حال اگر اجازه زندگی مجردی به دختر خود بدهد، اجازه پارتی رفتن، روابط آزاد ، بی حجابی و غیره ، دیگر از صلاحیت ساقط می شود و حکومت جانشینش می شود. حاکمیت تمام تلاش خود را می کند تا سلطه کاملی را بر عملکرد و رفتار زنان در جامعه داشته باشد. تمام این موارد قبل تر توسط خانواده ها اعمال و کنترل میشد. این خانواده ها بودند که نسبت به روابط دختر و پسر حساسیت داشتند. این خانواده ها بودند که تفکیک جنسیتی را انجام میدادند و مانع از اختلاط  میشدند. اما با گسترش آگاهی و تغییر فضای اجتماعی و پذیرفته شدن چنین مواردی از سوی خانواده ها، در اینجا حاکمیت وارد حوزه خانواده ها می شود و نمیخواهد و نمی پذیرد که تابوهایی که حافظ چهره جمهوری اسلامی بوده از جامعه برداشته شود و به خوبی می دانند که در صورت چنین اتفاقی، جز یک اسم چیزی از جمهوری اسلامی باقی نخواهد ماند و در حال حاضر هم کم و بیش چنین اتفاقی افتاده است.
سی و اندی سال است که زنان با ذره ذره وجودشان طعم تبعیض، تحقیر و محرومیت را چشیده اند و حجاب اجباری زندگی آنان را دشوار و طاقت فرسا کرده است. آیا وقت آن فرا نرسیده که گروه هایی که عنوان اصلاح طلب، روشنفکر، آزادی خواه و دموکرات را یدک می کشند دست از این محافظه کاری و سکوت زشت و غیراخلاقی خود بردارند و به این ستم بزرگ اعتراض کنند؟