۰۴ تیر، ۱۳۹۱

«مصدق و سیاست موازنه منفی» / پاسخ به تاریخ - محمدرضا پهلوی


داوری درباره سیاستمداری چون مصدق آسان نیست. در شخصیت و رویه او تناقضات فراوانی وجود داشت. ناطقی زبردست بود، اما میان گفته ها و کردارش هماهنگی وجود نداشت و به آنچه میگفت عمل نمی کرد. گاه دچار شوق و التهاب و هیجان بود و گاه دچار سرخوردگی و افسردگی و نومیدی کامل. در سخنرانی هایش فریاد میزد، می گریست، دچار اغماء میشد.
برخی او را با باربسپیر و بعضی دیگر با ری ینز مقایسه کرده اند و حتی برخی از صاحب نظران با شخصیت های کمدی های کلاسیک ایتالیایی! روی هم رفته می توان گفت که مصدق رفتار کاملا عقلانی نداشت و بیشتر تابع احساسات بود. ولی در آخر من به این نتیجه رسیدم که وی با انگلیس ها ارتباط و وابستگی داشت. اسنادی که به وسیله سردار فاخر حکمت، رئیس اسبق مجلس شورای ملی ایران انتشار یافت و مدارک منتشر شده از بایگانی وزارت امور خارجه بریتانیا و سفارت آن کشور در ایران، همه دال بر صحت این استنباط من است. چگونه می توان قبول کرد، مردی که هفت سال قبل از آن، موافقت انگلیس ها را شرط اصلی قبول ریاست وزرا دانسته بود، این بار بدون تائید و موافقت آنان نخست وزیری را پذیرفته باشد؟! در کشورهای دیگر نیز آنگلوساکسونها، مردان به ظاهر مخالف را که میشد به نحوی بر رفتارشان تسلط داشت به حکومت رساند، یا لااقل کسانی را که تصور میشد بر رفتارشان تسلط داشت.
هنگامی که 8 اردیبهشت 1330، مصدق مامور تشکیل کابینه شد، 73 سال داشت. وی یکی از ملاکین بزرگ ایران بود که سرانجام به آرزوی دیرین خود یعنی قدرت مطلق، می رسید. من که از قدرت طلبی وی اطلاع داشتم، به او توصیه کردم که در همه چیز شرط حزم و احتیاط را به جای آورد. به وی گفتم که دشمنان استقلال سیاسی و اقتصادی ما فراوان و مکار اند و برای اجتناب از مخاطراتی که در پیش است باید با احتیاط و تدبیر پیش رفت.
دو روز بعد از انتصاب مصدق به نخست وزیری، مجلس شورای ملی لایحه اجرایی قانون ملی شدن نفت را به تصویب رساند. من با این لایحه کاملا موافق بودم و بلافاصله آن را تنفیذ کردم. اما عقیده داشتم که بر اساس آن باید با انگلیس ها به مذاکره پرداخت. مصدق با این امر مخالف بود و از طرفی عقیده داشت که اقتصاد بریتانیا و جهات غرب بدون نفت ایران فلج خواهد شد و از طرف دیگر ایران کاملا قادر است که نفت خود را به بازارهای جهان صادر کند. به همین سبب دولت مصدق با همه پیشنهادهایی که به منظور ترتیب بهره برداری و صدور نفت ایران شد، چه پیشنهاد هیئت اعزامی به ریاست استکوس و هاریمن، چه پیشنهاد بانک بین الملل و چه پیشنهاد حکمیتی که چرچیل و ترومن ارائه دادند، مخالفت ورزید.
مصدق که اسر منفی بافی سیاسی خود بود، موفق شد که راه را بر هر توافقی در زمینه بهره برداری از منابع نفتی ایران سد کند. نتیجه آنکه به هنگام عزلش، درست همان وضع روز اول نخست وزیری، یعنی تصویب قانون اجرائی ملی شدن نفت بود و نه یک گام پیشتر.
اما باید گفت که شرکای دیروز و مخالفین بعدی ما در این اوان بیکار ننشستند. در مقابل تظاهرات ضد خارجی و طرد کارشناسان غیر ایرانی، شرکت نفت ایران و انگلیس دفاتر خود را تعطیل کرد و نه تنها دیگر درآمدی از معمر نفت عاید ایران نشد، بلکه بر اثر مخالفت انگلیس ها، ایران ار فروش نفت به خارج نیز ناتوان و عاجر ماند. فعالیت های پالایشگاه بزرگ آبادان تقریبا تعطیل شد. شرکت نو بنیاد ملی نفت ایران ذخائر فراوانی در انبارهای خود داشت، ولی نه می توانست آنها را بفروشند و نه قدرت حمل و نقل و صدور نفت را داشت.
اختلاف ایران و انگلیس سرانجام به دادگاه بی المللی لاهه کشید و از لحاظ حقوقی، اصل ملی شدن نفت به تائید رسید. قاضی انگلیسی به نفع ایران رای داد و قاضی روسی از حضور در دادگاه امتناع کرد!. اما به هر حال در عمل کاری از پیش نرفت.  
«مصدق و سیاست موازنه منفی» - بخشی از کتاب ِ«پاسخ به تاریخ»، نوشته‌ی «محمدرضا شاه پهلوی» ِ فقید در خصوص مرحوم دکتر مصدق.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر