۲۵ اردیبهشت، ۱۳۹۱

"زن" مظهر شرارت و شهوت



تلاش برای وادار کردن زنان به قبول اطاعت و بردگی جنسی از مرد به مجازت زنان سرکش در این دنیا و تهدید به مجازات و عذاب آخروی در آن دنیا و همچنین تجلیل از زنان مطیع و وعده بهشت به آنان محدود نمی شد. در کنار بکار بردن این روش ها، همچنین سعی می گردید تا با شکستن غرور و شان فردی آنان و قبولاندن این امر به آنان که موجوداتی پست تر از مردان هستند از یکسو به حق تملک و کنترل خود بر آنها لباس حقانیت بپوشانند و از سوی یکدیگر از طریق تحمیق و شستشوی مغزی زنان؛ خود آنان را نیز به این امر معنقد سازند که موجوداتی ناقص العقل و شر آفرین بوده و نیازمند کنترل توسط مرد می باشند. مثلا در انجیل کتاب مقدس مسیحیان به زنان گفته  شده: "خدا مرد را از روی مدل خودش ساخت و از آنجا که خودش روح است بنابراین مرد حکم روح زن و زن حکم بدن را پیدا می کند". و از آنجا که در این مذهب روح برتر از جسم بود بنابراین مرد که از روی خدا ساخته شده بود به وی نزدیک تر و موجودی کاملتر بحساب می آمد، در حالیکه زن که حکم بدن را داشت موجودی ناقص محسوب شده و تنها با ازدواج با مرد که حکم سر او را پیدا می کرد می توانست به موجودی کامل تبدیل شود. و همانطور که بدن توسط سر کنترل و هدایت می شود، زن نیز می بایسن توسط مرد یعنی عقل کنترل می شد زیرا زن، بدون کنترال مرد مانند بدن بدون سر و عقل، منبع شرارت، شهوت و گمراهی بود!
در "عهد عتیق" کتاب مقدس یهودیان نیز رد پای همین نظر یافت می شد. از همین رو بهنگام عبادت مرد حق داشت بدون پوشاندن سرش در برابر خدا عبادت کند ولی زن باید سرش را می پوشاند زیرا او فاقد یک عضو اساسی بود. او بدن ِبدون سر، یعنی فاقد عقل بود. زن بدنی بود که شهوت بر آن حاکم بود.

در هر دو مذهب، حساسیت زن دلیل بر نداشتن عقل و کنترل احساسات قلمداد می شد. و این بخشی از طبیعت اش بود که از شیطان به ارث بده بود. از این رو در طی قرون وسطی که موقعیت زنان به اوج فرودستی خود می رسد این اعتقادات را که گویا زن از جانب شیطان و برای فریب مرد فرستاده شده تا آنجا رواج می دهند که در قرن 13 میلادی "توماس آکیناس" بزرگترین مقام مذهبی در جهان مسیحیت علنا اعلام میکند که زنان حتی با شیطان هم ممکن است رابطه داشته باشند!
در نتیجه در بسیاری از نقاشی های قرون وسطی در اروپا می بینیم که زن در حالیکه پشت سر شیطان زانو زده است در حال بوسیدن دم وی می باشد. از آن به بعد زنانی را که دارای علائم و نشانهای هم خوابگی با شیطان بودند (این نشانها دقیقا توضیح داده شده بودند) دستگیر و زنده زنده در آتش می سوزاندند.

از نظر "توماس آکیناس" زن به خاطر طبیعت بیولوژیک و روحیش پست تر از مرد می باشد. او از نظر فیزیکی ضعیف تر، فاقد قدرت خویشتن داری و در منطق و استدلالات در مرحله پائین تری از مرد قرار دارد. از اینروست که او به خاطر طبیعت اش مناسب آنست که در خدمت و وابسته به مرد باشد. (1)  

در مذهبی کنفسیوس نیز زن اینطور توصیف می شود:

"جنس ماده بنابر طبیعت اش پست است، او مانند ماه سیاه و مانند آب تغییر پذیر است. حسود، کوته بین، و طعنه زن است. بی ملاحظه، کودن و تحت تسلط احساساتش است. زیبایی اش دامی است برای مرد نامحتاط، و ویران کننده دولتها" (2)  
بنابر آموزش های "تلمود" در مذهب یهود نیز، در کتاب "Jubilee’s" که در سال های میان 106 و 109 قبل از میلاد تالیف شده است زنان اینطور توصیف شده اند: 
کارشان فقط سکس کردن و شهوت است و هیچ صحت علمی در کارشان نیست. برای همین اعمالشان شیطانی است.(3)  
و در " جنسیس Genesis
 " زنان به چهار صفت منتسب می شوند : "آنها شکمو هستند . دزدانه به حرف دیگران گوش می دهند و تنبل و حسودند " (4)

همینطور در جای دیگر در مذهب یهود زنان:

"ظرف پر از کثافت با دهان پر از خون اند"(5) . و یا "به من هر نوع شرارت را بده جز شرارت زن را" و "گناه از زن آغاز شد و به خاطر او همه ما می میریم" (6) 

و سرانجام در کتاب دعای روزانه آنان می خوانیم در حالیکه دعای مردان این است که هر روز بگویند: 

"شکر تو خدا را، ای خدای بزرگ، پادشاه جهان، که مرا زن نیافریدی" 
در قرآن، کتاب مسلمانان نیز نام دختر و زن چیزی است که نسبت دادن آن به فرشتگان و فرزندان خدا، مایه خواری خدا می شود. در قران که فرشتگان را تحت عنوان دختران خدا نامبرده اند سرزنش می شوند:
"و آنانکه به آخرت ایمان ندارند، فرشتگان را نام دختران (خدا) گذارده اند" (7)  
و در همانجا در آیه های دیگر از پیغمبر می خواهد که از مشرکان که گویا خدا را متهم کرده اند که فرزند دختر دارد سوال کند:
"پس تو ای رسول، از این مشرکان بپرس که ایا الله را فرزندان دختر است و شما را پسر؟ یا آنکه چون ما فرشتگان را خلق می کردیم آنجا حاضر بودند (و دیدند که) آنها را زن آفریدیم (نه مرد) ؟"  (8)
در ادامه چنین دیدی به زن بود که در آثار و نقل قولهایی از جانشینان پیغمبر به موارد زیادی بر می خوریم که در آنها با صراحت از زن به عنوان موجودی بی عقل، شریر و خطرناک که هرگز نباید بدون کنترل خود رها شود، یاد می شود. لحن این گفته ها از گفته های قران کاملا شدید تر است. چرا که در زمانیکه محمد ادعای پیامبری کرد، جامعه عربستان هنوز مرحله مادر تباری را به طور کامل پشت سر ننهاده و زنان از قدرت و احترام بیشتری برخوردار بودند. در حالیکه پس از وی و در زمان جانشینان وی زنان قدرت خود را کاملا از سدت داده و صدمه پذیر تر بودند. برای همین آنچه را که خود پیغمبر براحتی جرات اظهارش را نداشت جانشینانش با آسودگی می توانستند به زبان بیاورند. مثلا عمر خلیفه دوم و جانشین پیغمبر پس از ابوبکر به پیروان خود توصیه کرد:

" تمام وجود زن شر است و بدتر آنکه او شر لازمی به شمار می رود" (11)  
" به زنها اجازه ندهید نوشتن یاد بگیرند. همیشه به خواست های بول هوسانه آنها پاسخ منفی بدهید" (9)
و یا علی پیشوای شیعیان جهان، توصیه های زیر را می کند:  
" ای مردم بدانید زنان ناقص ایمان، ناقص بخت و ناقص خرد هستند" (10)  
" هیچگاه با زن مشورت نکنید زیرا عقیده های او بدون ارزش است. زنها را پنهان نگهدارید به گونه ای که نتوانند دیگران را ببینند. وقت زیادی را با زنها نگذرانید زیرا آنها سبب فرورزی شما می شوند" (12)
"ای مردان، هیچگاه از زنانتان فرمانبرداری نکنید. هرگز اجازه ندهید آنها درباره زندگی شما نظر بدهند. اگر به زنان اجازه بدهید به شما پند دهند آنها تمام دارایی شما را بر باد خواهند داد و در برابر تمام دستورات و خواست های شما نافرمانی خواهند کرد. هنگامی که آنها با خود تنها هستند دینشان را فراموش می کنند و فکر خود می افتند و به محض اینکه شهوت جسمانی بر آنها غلبه می کند، رحم و پاکدامنی خود را از دست می دهند. لذت بردن از آنها کاری است آسان، ولی در این صورت برایتان دردسر فراهم میکنند. حتی زنهایی که از همه زنهای دیگر پاکدامن تر هستند، عفت و نجابتشان کاستی دارد و فاسد ترین آنها زنهای راکاره (فاحشه) هستند. سالخوردگی نیز آنها را از شرهای ذاتیشان پاک مکی کند. زنها در سه فروزه با افراد بی دین و بدون ایمان شریک هستند: آنها از اینکه مورد ستم قرار گرفته اند شکایت می کنند. در حالیکه در واقع خودشان هستند ستمگری می کنند. آنها سوگند می خورند و در همان حال دروغ میگویند و آنها وانمود می کنند که مردها را از خود دوز می سازند. در حالیکه در واقع خودشان نسبت به آنها تمایل سوزان دارند. بیایید به درگاه باری تعال التماس کنیم به ما کمک کند از شر و وسوسه و جادوی زنها در امان باشیم" (13)  

در مذهب زرتشت نیز:  
"پریان از دستیاران و سپاهیان اهریمن بشمار میروند که برای گمراه کردن پیروان مزدیسنا در راه آنان دام می گستراند و در پی تباه کردن آتش و آب و گیاهان و ستوران پیوسته به کار و کوشش اند" (24)  
"ماهانه که زن می بیند ( دوران حیض-پریود ) اثر اهریمنی است و از این رو هر ماه چند روز اهریمن به زن نزدیک می شود و او را پلید می سازد و چون که چنین حالت در مرد نیست او از زن پاک تر و برتر است" (25)

در میان روسها نیز مصطلح بود که "موی زن ممکن است رشد کند ولی شعورش نه". به این ترتیب اتهامات ناقص العقل بودن، دروغگویی و بولهوسی زنان که اینطور بر سر آنان کوبیده می شده است، برای آن بوده است که بی حقوقی و حق کنترل مردان بر آنها توجیه شده و از امکان اینکه آنها در موقعیتی قرار گیرند که بخواهند در برابر چنین کنترلی قد علم کنند جلوگیری به عمل آید.
ولی این استدلالات با واقعیت منطبق نبوده اند. آیا واقعا زنان ناقص العقل، دروغگو و بوالهوس تر از مردان بوده اند؟
در مورد بوالهوسی باید گفت که مردان در هر سه مذهب بیش از یک زن برای خود اختیار می کرده اند. شهوتران تر از زنان بوده اند. در اسلام داشتن تا 4 زن عقدی رایج بوده است. و این البته به غیر از کنیزانی بوده است که هر مرد می توانسته تا هر تعداد که می خواسته داشته باشد.

در قران آمده است:
"پس آنکس از زنان را به نکاح خود در آوردید که شما را به نیکو و مناسبات با عدالت است دو یا سه یا چهار (یا بیشتر)" (16)
زندگی شخصی خود محمد که با 9 زن عقدی و 5 کنیز و برده جنسی نمونه کاملی از یک مرد شهوتران بوده است، گویای بیشترین حقیقت است. شهوترانی وی بحدی بوده است که از دختر بچه 6 ساله ای چون عایشه نیز که از لحاظ سنی در رده نوه و نبیره اش بوده نیز نمی گذرد. طبری از قول عایشه چنین می نویسد:

"روزی پیغمبر به خانه ما آمد. من در ننوئی بودم و باد می خوردم. (مادرم) مرا کشید و برد و چون به نزدیک در رسیدم مرا نگهداشت تا کمی آرام شدم. آنگاه بدرون رفتم و پیغمبر خدا در اطاق ما بر تختی نشسته بود. و مردان و زنان برفتند و پیغمبر در خانه ام با من زفاف کرد. من آنوقت 7 سال داشتم " (17) 

در مذهب یهود نیز تا قرون وسطی چند زنی وجود داشته است. بطوریکه فرمانروایان و رهبران مذهبی می توانستند چند زن داشته باشند ولی به مردم عادی تک زنی توصیه می شده است. بهر حال "رَبای های" مختلف توصیه های متفاوتی داشته اند و از یک تا 4 و گاهی تا هر تعداد مورد دلخواه زن را مجاز میدانسته اند. خود سُلیمان پیغمبر، بنابر روایات مذهبی حدود 700 زن و 300 معشوقه کنیز داشته است. با اینحال از قرن 11 به بعد چند زنی در یهودیت ممنوع می شود. (18)  
همین طور در مسیحیت نیز با همه دید  منفی اش نسبت به سکس و لذت جنسی، فرماندهان مسیحی در قرون وسطی اغلب بیشتر از یک زن داشته اند. (19)  

و اما در مورد دیگر اتهامات، دروغگویی نتیجه موقعیت شخصی و اجتماعی فرد می باشد. همانطور که مردان به عنوان قدرت های حاکم و زورگو برای فریب زیر دستان و توجیه زورگویی خود به آنان دروغ می گفته اند. دروغگویی زنان هم به خاطر موقعیت فرودست و نا امن و به منطور فرار از تهدید و مجازات بوده است. وگرنه دروغگویی زنان یا مردان هیچکدام یک امر ذاتی و آنطور که در آموزشهای ذهبی ادعا می شده، خصوصیت خاص زنان نبوده است. همینطور هیچ دلیلی در دست نبوده است که زنان نسبت به مردان از بهره عقلی کمتری برخوردار بوده اند.
کاردانی بیشتر مردان در امور ادعا و خارج از خانه به خاطر مشغول داشتن اجباری زنان در دایره تنگ و کوچک اشتغالات خانه و جلوگیری از دخالت آنان در امور دیگر و نتیجتا کسب تجربه در این زمینه ها بوده است و ربطی به داستان خود ساخته تفاوت ذاتا عقلی و بین آنان و مردها نداشته است.
متوسل شدن به منطق الهی برای توجیه و تحمیل این اتهامات خود دلیل غیر واقعی آنها بوده است. چرا که هر جایی که پای استدلال عقلی و علمی لنگ بر میدارد جا برای استدلال و منطق الهی باز می شود. با این معنا که هر جا ادعایی از لحاظ علمی  منطقی قابل اثبات نباشد، تشخیص مدعی ادعای خود را به کلام خدا نسبت می دهد و از آنجا که در منطق مذهبی کلام خدا سوال بردار نیست از این طریق قبول آنرا برای همه اجباری و بی چون و چرا می کرده اند.
داستان آدم و حوا در واقع برای همین منظور است که پا به میدان میگذارد. در هر سه مذهب سامی، داستان آدم و حوا بر فتنه گری و خصلت فریبندگی و گمره کنندگی زن تاکید داشته و سعی در به باور رساندن این مسئله به خود زنان داشته است.
در هر سه آنها حوا که از دنده چپ آدم بیرون می آید با وسوسه گری باعث گمراهی مرد می شود. چرا که او را تشویق می نماید و وا میدارد که از میوه ممنوعه درخت ممنوعه بخورد و همین باعث نزول آن دو از آسمان به زمین می گردد. این داستان در کتابهای هر سه مذهبی وجود دارد. تنها با این تفاوت در "جنسیس" علت نزول انسان خوردن میوه از درخت دانش و در قران از درخت سیب می باشد.
در مذهبی زرتشت نیز هنگامیکه مشی و مشیانه اولین مرد و زنی که آفریده می شوند، در ابتدا اهریمن بر اندیشه هر دوی آنان مسلط می گردد. بنابراین اولین دروغ را هر دوی آنان بر لب جاری می کنند. ولی دروغ دوم که مربوط به شیر بز و سلب آرامش از مشیانه است، تنها توسط مشیانه است که گفته می شود از این پس دیوان بر او مسلط می شوند. تا جائیکه او در دیو پرستی پیش قدم می شود و بر سلسله جمعیت جادوگران تبدیل می گردد. به این ترتیب دیو پرستی با مشیانه آغاز می گردد. (20)
البته نباید فکر کرد که ایده پست شمردن زن صرفا به مذاهب سامی و مذهب زرتشت که از جهات بسیاری منبع اولیه بسیاری از خرافات موجود در این مذاهب بوده است، محدود می شد. سایر مذاهب موجود نیز مانند بودیسم، کنفسیونیسم و هندوئیسم نیز طرز فکری جز این راجع به زن نداشتند. به عبارت دیگر این طرز فکر رایج در آن دوره بود که به نوبه خود در کتابها و نظریات مذهبی نیز انعکاس می یافت.. برای همین نیز در بودیسم نیز آموزش های آن چیزی جز نظرات و افکار شخصی خود بودا نبود و خود وی ادعایی جز این ندارد.
تصویری جز آنچه که در مذاهب سامی دیده شد ، از زن ارائه نمی شود. برای نمونه ، بودا در بستر مرگ در گفتگویی که با شاگردش "اناندا" دارد، درباره زنان چنین می گوید. آناندا از او می پرسد:

"لرد، در رابطه با زنان ما چگونه عمل کنیم؟
از دیدن آنها پرهیز کنید آناندا 
ولی اگر مجبور به دیدن آنها شویم چه بکنیم؟
از صحبت کردن با آنها خودداری کنید .
اما اگر آنها با ما شروع به صحبت کردند چه؟
کاملا بهوش باشید آناندا" (21)  

در جای دیگر وقتی آناندا به احترام از زنان یاد میکند، بودا به او میگوید:

"زنان زود خشمگین می شوند، آناندا. زنان پر از شهوت اند، آناندا. زنان احمق اند، آناندا. به این دلیل است آناندا، به این دلیل است که زنان در اجتماعات عمومی جایی ندارند، فاقد کسب و کارند، حرفه ای ندارند که معیشتشان را از راه آن تامین نمایند" (22)
قرار دادن زنان در موقعیت افراد ناقص العقل و فتنه بر انگیز و اینهمه تاکید بر آن به چیزی جز این منجر نمی شد که زنان حق اختیار و آزادی عمل خود را از دست داده و به اشیاء و موجوداتی که می بایست توسط دیگران کنترل شوند تبدیل می گردند و این همان خصوصیتی بود که امکان تحقق اولین شرط مالکیت بر زن و تبدیل وی به مایملک مرد را ممکن ساخت!


پی نوشت:
(زن مظهر شرارت و شهوت) بخشی از کتاب "زن و سکس در تاریخ" جلد اول، بخش دوم،  فصل سوم، ص 183 تا 193. نوشته سیامک ستوده .

منابع:   
(1) Thomas aquinas, Summa theologica, pt. 1, Q 92, art. 1. In women in
world Religions, Edited by Arbind Sharma, 1987. p. 218.
(2) Women in China, edited by Guisso, Richard and Johanessen, 1981. p.
In women in world Religions, Edited by Arbind Sharma, 1987. p. 135 . In women in world Religions, Edited by Arbind Sharma, 1987. p. 135.
(3) -Jubulees, 25:1.
(4) Gen. R 58. 2.
(5) Shab. 152a.
(6) Appocryrall Ecclesias Ticas" (25-6).
(7) سوره نجم ، آیه 27
(8) سوره صافات، آیه های 50-149
(9) ابن وراق. مسلمان و مسلمانی، ترجمه دکتر مسعود انصاری ص 566
(10) بازشناسی قران . دکتر روشنگر
(11) Ascha, Ghassan, De Statut Inferieur de la Femme en Islam, 1986, pp. 38f
( 12) ابن وراق ، مسلمان و مسلمانی .ص 567
(13) همانجا
(14) زن به ظن . بنفشه حجازی ، ص 58
(15) مرتضی راوندی . تاریخ اجتماعی ایران ، ص 577.
(16) سوره نساء. آیه 3.
(17) محمدبن جریر طبری. تاریخ طبری ، جلد سوم ، ص 930 .
(18) Parinder edward Geoffrey, Sexual Morality in the world Religions,
p.193, 1996.
(19) King 1, ch. 11, verses 3. In Nawal el Saadawi, Hidden face of Eve,
Women in the Arab World, 1980, p. 116.
(20) بنفشه حجازی. زن به ظن. 1370
(21) Humphreys, Buddhism, pp. 38-39. In Amaury de Riencourt, Sex and
Power in History, (1974), p. 167.
(22) Comara Swamy, Budda & the Gospel of Buddhism, p. 62. In Amaury de

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر