محمد قوچانی، روزنامهنگار و سردبیر شهروند، چند سال پیش مقالهای با عنوان «خطاها و سجایای مصدق» در نقد دکتر مصدق در شهروند نوشت که به نظرم نقد درست و در عین حال تند و بیرحمانهای
بود.. بیرحمانه بودنش هم نه در غیرواقعی بودن که در رکگویی و درست گویی مقاله بود..
مسئلهی تازهای نیست و تا بوده چنین بوده که ما ایرانیان، بسیای دچار کیش شخصیت هستیم
و این ویژگی بد و متعصبانه روی چهرهها و افراد مورد نظرمان است که سد راه بسیاری از
مشکلات دیروز و امروز ما بوده و همچنان به قوت ود باقی است..
واقعیت این است که در وقایع ۲۸ مرداد و آنچه بعد از آن بر
سر مصدق آمد، مصدق رو نزد بسیاری از ایرانیان تبدیل به «سید الشهدایی» دیگر کرد و از
وی شخصیتی نه فقط ملی، که معصوم و عاری از هرگونه خطا ساختند. از مصدق قدیسی تازه ساختند
و این تقدس تا سالها تبدیل به خط قرمزی گشته بود و هر کس که سعی میکرد از آن عبور
کند، متهم به خیانت و هزاران انگ سیاسی دیگر میشد. به نظرم بیشترین لطمه و توهین و
انگزنیهای در تاریخ به افراد و شخصیتها، حاصل از تعصب مریدان و پیروان ایشان باشد
تا مخالفان و به نوعی دشمنانشان.. همین هاله تقدس کشیدن روی افراد و معصوم پنداشتن
ایشان از اشتباهات و دادن شخصیتهای آسمانی، بزرگترین آفتیست که پیروان یک فرد و عقیده
و باور میتوانند به آن تحمیل کنند..
باید یاد بگیریم که مخالفت به معنای دشمنی نیست. (باوری و
اعتقادی که در نزد سلطنتطلبان در مورد دکتر مصدق وجود دارد). باید یاد بگیریم که انعطافپذیری
برای مصالح مملکت عقبنشینی از آرمانهای ملی و خیانت نیست. (انگ و تهمتی که مصدقیها
به شاه میزنند و مصالحه شاه رو نوکری امریکا میدانند).. باید بفهمیم که دیگر فرهنگ
مظلومیت و شهادت راه گشای آینده ما نیست. باید تا الان فهمیده باشیم که دیگر بتسازی
از افراد و هر باور و عقیدهای میتواند چقدر خطرناک باشد و به دگم و تاریکاندیشی منجر
بشود..
- - -
قوچانی در آن مقاله نوشته بود:
"مصدق در 28 مرداد سقوط نکرد، آن روز که
از حکومت قانون فاصله گرفت سقوط کرد. مصدق لیبرال نبود. و این تناقض بزرگ مصدق بود.
آن روز که تفکیک قوا را لغو کرد، مجلس را منحل کرد، از رهبری جبهه ملی شانه خالی کرد،
در برابر ترور سکوت کرد، در پارلمان رزم آرا را به مرگ تهدید کرد، آن روز زمان سقوط
مصدق بود. مصدق بزرگ بود، ولی اشتباهاتش بزرگ تر. مصدق از یک سو به عنوان فردی آزادیخواه
با هرگونه شکایت از مطبوعات مخالفت میکرد، مخالف توقیف مطبوعات بود، به آزادی احزاب
اعتقاد داشت و از سوی دیگر بعنوان یک قهرمان مبازه با استعمار سعی می کرد آرای مردم
را مهندسی کند. بیسوادان را از حق رای محروم کند، پارلمان را در خیابان منحل کند، نفت
را ملی کند، جهان را علیه خود متحد کند و قانون را به نفع آرمان خویش نادیده بگیرد
و این تناقض بزرگ مصدق بود. محمد مصدق بعنوان سیاستمدار عصر جنگ سرد و رجلی دنیا دیده
هرگز نتوانست اقتضائات جنگ سرد را درک کند."
- - -
دکتر میرفطروس هم در کتاب «دکتر محمد مصدق، آسیبشناسی یک
شکست» مینویسد:
«شخصيّتهای دلپذیرمان» آنچنان پاک و بیبدیل و
بی عيباند که تن به امامان معصوم و قهرمانان «صحرای کربلا» میزنند. مانند: ميرزا
تقیخان اميرکبير، دکترمحمّد مصدّق و دکتر حسين فاطمی و برعکس، «شخصيّتهای نادلپسندمان»
آنچنان سياه و ناپاک و نابکارند که فاقد هرگونه خصلت انسانی یا عملکرد مثبت اجتماعی
میباشند. مانند: رضاشاه، محمدرضا شاه، قوام السلطنه، سيدحسن تقیزاده، ساعد، رزم آرا و..
میرفطروس مینویسد: "ما ميراث خوارِ یک تاریخ عَصَبی
و عصبانی هستيم و چه بسا حال و آینده را فدای این عَصَبيّت ویرانساز کرده ایم. وگرنه
رهائی منابع نفتی خوزستان از چنگ شيخ خزعل تحت الحمایت انگليس توسط رضا شاه و سر لشگر
زاهدی، و یا اهميت سياسی-تاريخی اقدام قوام السلطنه در مذاکرات نفت با شورویها، خروج
سربازان روسی از ايران و در نتيجه نجات آذربايجان، کمتر از اهميت ملی کردن صنعت نفت
نيست."

نظر شیخ احمد جنتی در خصوص اعلمیت یا اصلح بودن تقلید از آیت الله العظمی خامنه ای
پاسخحذفhttp://salehat.ir/index.php?option=com_content&view=article&id=140&catid=41
شپش چیه که شوشولش چی باشه
حذفباید از شیفتگان مصدق پرسید شما که امروز تاب و تحمل یک انتقاد ساده از پیشوای خود را ندارید اگر فردا به قدرت بریسید چه خواهید کرد؟
پاسخحذفدرست است . مصدق در کارنامه سیاسی خود اشتباهات زیادی دارد. مهم تر از آن ، در مواردی اصول دمکراسی را زیر پا گذاشت و حتی از قانون اساسی تخطی کرد. ولی چه کسی است که در قدرت باشد و اشتباه نداشته باشد؟
پاسخحذفاین هم کاملا درست است که تقدس سیاسی با دمکراسی ناسازگار است.
به مطلق گرایی و مقدس نمایی دشمنان مصدق هم توجه داشته باشید.
۱- انحلال موقت مجلسین از اختیارات یک نخست وزیر مشروطه است و این مساله در انگلستان و کانادا هم اتفاق افتاده است، نمیتوان از یک طرف خود را با حکومتهای مشروطه سلطنتی انگلستان و ژاپن و غیره مقایسه کرد و از طرف دیگر اختیارات نخست وزیران مشروطه را نادیده گرفت. پس انحلال مجلس شورای ملی غیر قانونی نبوده است، بالاخص که دولت با رفراندم از سوی مردم تایید گشت و کسی برای مجلس انباشته از نوکران ارتجاع و استعمار و بسته شدن ان تره هم خرد نکرد.
پاسخحذف۲- سقوط دولت دکتر مصدق نتیجه خیانت دربار و شاه خائن بهمراهی آخوندها و استعمار نوپای آمریکا و انگلیس و با عملیاتی فشرده ممکن گشت. پس با نعل وارونه نمیتوان ننگ کودتا را پاک از دستان ناپاک استعمار و ارتجاع شاه و شیخ پاک کرد.
۳- شکی نیست که دکتر مصدق معایب بسیار داشت. منتهی نوکران استعمار و ارتجاع شاه و شیخ اتفاقا محاسن مصدق را به عنوان معایبش ذکر میکنند. یا به پایداری وی در مقابل استعمار ایراد میگیرند و به تقلید از اربابان انگلوساکسون آنرا "لجبازی" میخوانند یا بستن مجلسی را که با بیراهه رفتن جنبش مشروطه تبدیل به کلوبی از نوکران استعمار و ارتجاع شده بود را مورد شماتت قرار میدهند و بستن این لکه ننگ را که در راستای اهداف استعمار به دنبال سقوط دولت دکتر مصدق و حل مساله نفت به نفع اربابان انگلوساکسون بود را نشانه انحراف مصدق از "دموکراسی استعمار ساخته" میدانند. مبنا و معیارشان هم از دموکراسی، وجود کالبد توخالی و پوسیده ای بنام مجلس شورای ملی است که از محتوای مردمی تهی شده است و نمایندگانش هم حقوق بگیران انگلیس و آمریکا بودند که در کودتای آمریکایی-انگلیسی ۲۸ مرداد شرکت داشتند.
۴- تاریخ ما ممکن تاریخی عصبی باشد. بسیار هم طبیعی است. خیانت در هر جای دنیا با خشم مردم روبرو میشود، میخواهد فرانسه باشد، یا آمریکا یا شاخ آفریقا. انهم خیانتی در این ابعاد که بقول بیل کلینتون رییس جمهور اسبق آمریکا، سبب شد که تنها شانس کشوری را برای دموکراسی و آزادی قرین برای مدت نامعلوم از بین برود.
۵- اشتباه نشود، نمیگویم مصدق عیبی نداشت. یکی از عیوب مصدق که کودتای خائنانه ۲۸ مرداد را قرین موفقیت نمود، اعتقاد وی به سلطنت مشروطه و اعتمادش به گرگ زاده رضا خان قلدر بود. مصدق میبایست پس از ۲۵ مرداد دربار را منحل میکرد و رژیم جمهوری اعلام میکرد.
با سلام
پاسخحذفدرستی و خطای عملکرد مصدق را بعد از گذشت این سال ها می توان برسی کرد. از نظر من ایشان در زمان خودشان سعی میکردند بهترین تصمیم را انتخاب کند. بسیار بی انصافی خواهد بود که عملکرد مصدق را بدون در نظر گرفتن زمان و مکان برسی کنیم. اینکه ایرانیان در بررسی بزرگان تاریخشان بزرگ نمایی میکنند جای شکی نیست و من در این مورد با شما کاملا موافقم.
شاید بهتر بود که بجای یک بررسی کلی و نتیجه گیری اینچنین، یک بخش از تاریخ زندگی ایشان را بررسی میکردید که امکان نقد بیشتر داشت
با تشکر فراوان
هومن