۱۸ بهمن، ۱۳۹۰

حکایت «کلاه کلمنتیس» و شاهکار عکس فتوشاپی خمینی روی خبرگزاری فارس



این عکس رو می بینید یاد چی میفتید؟ انقلاب فرزندان خودش را می خورد؟
از طرفی آره.. شاید هم نه
هر سال دهه زجر و به زعم برخی فجر که شروع میشه این عکس از تصاویری هستش که بیش از اندازه در سایت ها و فضای مجازی منتشر میشه و سرنوشت همراهان خمینی در این تصویر بازنشر میشه. آدم هایی که تو نوفل لوشاتو عصای امام بودند و بعد از انقلاب ممنوعه شدند و هر سال که می گذره آدم های جدیدی به لیست ممنوعه ها اضافه میشن. برخی همان ابتدا به درخت دار سپرده شدند.. برخی تبعید و یا کارکنان پشت صحنه ای که گرفتار حصر شدند تا آرمانهایی از جنس طلا جاری بمونه
انقلاب ها خیلی شبیه هم دیگه اند. همراهان و انقلابیون اولی که چندی بعد بدنه دشمنان تازه رو تشکیل میدند. و مهمترین نکته مشترک همه آنها اینکه یکبار به صورت تراژدی و بار دیگه به صورت کمدی اتفاق میفته!
این روزهای ایران به قسمت های کمدی رسیده. از ماکت مقوایی امام و آن طنز تلخی که کمتر از بیست و چهار ساعت حکومت رو به سکوتی مرگبار کشاند و حالا هم این شاهکار خبرگزاری فارس! سانسور آدمهایی که زمانی نقشی اساسی در به نتیجه رسیدن انقلاب داشتند و بعد از حذف فیزیکی و اخراج شدن از دایره قدرت و مورد لعن و نفرین قرار گرفتن، حالا تصاویرشون هم به کمک فتوشاپ و پاک کن، حذف میشه! میشه؟ 
نمی دونم کتاب «کلاه کلمنتیس» اثیر میلان کوندرا و ترجمه احمد میرعلائی رو خوانده باشید و یا موضوع واقعی داستان این کتاب رو بدونید یا نه.
به نظرم دانستنش خالی از لطف نیست و البته شکل تازه ای از شباهت انقلاب ها رو نشونمون میده!
...
در فوریه ی 1948، کلمنت گوتوالد (Klement Gottwald) رهبر کمونیست، در پراگ بر مهتابی قصری باروک قدم گذاشت تا برای صدها هزار مردمی که در میدان شهر قدیم ازدحام کرده بودند سخن بگوید. لحظه ای حساس در تاریخ چک بود- از آن لحظه های سرنوشت ساز که یکی دو بار در هر هزار سال پیش می آید.
رفقا گوتوالد را دوره کرده بودند، و کلمنتیس (Clementis) در کنارش ایستاده بود. دانه‌های برف در هوای سرد می‌چرخید، و گوتوالد سربرهنه بود. کلمنتیس دلسوز کلاه پوست خز خود را از سر برداشت و آن را بر سر گوتوالد گذاشت.
بخش تبلیغات حزب صدها هزار نسخه از عکس آن مهتابی را چاپ کرد: گوتوالد با کلاه خزی بر سر، و رفقا در کنار، با ملت سخن می‌گوید. تاریخ چکسلواکی بر آن مهتابی زاده شد. به زودی در سراسر کشور، هر بچه‌ای از طریق کتاب های مدرسه، دیوارکوب ها، و نمایشگاه‌ها، با آن عکس تاریخی آشنا شد.
چهار سال بعد کلمنتیس به خیانت متهم و به دار آویخته شد. بخش تبلیغات بی‌درنگ او را از تاریخ محو کرد، و البته، چهره‌ی او را هم از همه‌ی عکس‌ها در آورد. از آن تاریخ تاکنون گوتوالد تنها بر مهتابی ایستاده است. آنجا که زمانی کلمنتیس ایستاده بود فقط دیوار لخت قصر دیده می‌شود. تنها چیزی که از کلمنتیس باقی مانده، کلاه اوست که همچنان بر سر گوتوالد مانده است.

۱ نظر:

  1. سلام به همه دوستان عزيز من يكي از طرف داراي شما هستم دوست من واقعه متاسفم وقتي فكرشو مي كنم كه چجوري يه آدم پير تونست شاهي چندين ساله روشكست بده وانقلاب كنه ولي شما نمي تونيد با اين همه فشار كه آمريكا به ايران وارد كرده بازهم نمي تونيد انقلاب كنيد وحق تونو بگيريد همونجوري كه خميني انقلاب كرد شما ها هم همونجري انقلاب كنيد من اهل افغانستانم ومي تونم يكارايي رو براي شما انجام بدم اينم شماره مبايل منه0093791310127من در مرز ايران وافغانستان هستم وافرادي هم دارم كه بتونن هركاري رو انجام بدن

    پاسخحذف