۰۳ بهمن، ۱۳۹۰

تولدت مبارک ندا..



دیشب خواب دیدم روی کفّ خیابان دراز کشیده ای
چشم‌هایت را در حدقه می‌‌چرخانی ... و... می‌ چرخانی ... و می‌‌چرخانی
ولی‌ به بالا خیره نمی‌مانی
آرام ... خیلی‌ آرام ... چشم‌هایت را می‌بندی
دست‌هایت را که دو طرف سر ت گذشته بودی میگذاری روی سینه ات و بلند می‌‌شوی
یکی‌ ضجه زد : ندا جان نترس ... دخترم نترس...
تو آرام گفتی‌ : نمی‌‌ترسم ... شما هم نترسید
بعد یکباره هزار تکّه شدی ... هزاران هزار تکّه
و هر تکه ات خودش را جا داد در قلبِ ما ...
در قلبِ همه ی آنهایی که مرگ را با چشمانِ تو دیده بودند
انگار همه ی ما شدیم ندا

چقدر دوست دارم پیراهن خونین تو را دامنِ پر لکه‌ای کنم بر تن‌ِ کسی‌ که بی‌ هوا ، هوای سینه ی تو را درید
چقدر دوست دارم از مادرت بپرسم زاد روزِ فرزندی را که دیگر نداری ، چطور جشن میگیری؟؟
چقدر دوست دارم جایِ خالیت را در آغوش بگیرم و بگویم تو نترسیدی ... ما هم نمی‌‌ترسیم
چقدر دوست دارم رو به تمامِ تفنگ‌هایِ دنیا بایستم و فریاد بزنم
امروز ، روزِ تولد ندا ، روزِ تولدِ همه ی ماست
راستی‌ .... اگر این بهمن اینجا بودی ... چند ساله می‌‌شدی؟

نیکی‌ فیروزکوهی

۰۲ بهمن، ۱۳۹۰

خاطره ای از ۳۳ سال پیش



می گویند آقای بنی صدر از پاریس به شاپور بختیار در تهران تلفن می کند که:
آقای نخست وزیر؛ من در نوفل لوشاتو هستم و جناب آقای آیت الله اشراقی می خواهد با شما صحبت کند!
بختیار می پرسد: «آیت الله اشراقی چکاره است؟» 
بنی صدر می گوید: «ایشان داماد حضرت امام هستند!»
بختیار می گوید: «شغل شبش را نپرسیدم. روزها چکار می کند؟»

۰۱ بهمن، ۱۳۹۰

رعایت حقوق زنان حمایت از زنان نیست، تنها رفتار ِ درست و تکمیل شده ی انسانی است



خواستم بگم، تا همچین افکار بیمار و خطرناکی علیه زنان وجود دارد و مادام زمانی که «زن» در تفکر ایشان ابزاری برای ارضای شهوت جنسی و قلدری و زورگویی به منزله اثبات «مردی»، «غیرت» و «ناموس» است، اگر صد هزار زندانی سیاسی و روزنامه نگار و فله فله اعدامی پای جوخه هم باشد، به نظر من «بدن زن و حق انتخاب پوشش» به عنوان ابتدایی ترین حقوق جامعه زنان،یک هزارم ِ درصد هم نمی تواند کم اهمیت تر از هر مشکل دیگری باشد که چه بسا از نظر نگارنده، زندانی بودن یک عقیده و باور تحت عنوان روزنامه نگار و فعال سیاسی و اقلیت دینی و قومی، با هر شدت و خشونتی، تنها محدود شدن آزادی بیان و سلب حقوق شهروندی و سایر حقوق انسانی است. اما تفکر ِ برنامه ریزی شده ی ِ متحجر ِ مذهبی، که تمام توان و قدرت خود رو برای محدود کردن آزادی زنان و به سلطه گرفتن اختیار ِ بدن و پوشش وی به کار گرفته، یک جنایت خاموش و بزرگ علیه ایشان است و هیچ مصلحت و رخداد سیاسی و اجتماعی نباید و نمی تواند چشم به این بخش از جامعه ببندد.
مصلحت اندیشی در هر موضوع مرتبط با آزادی و حقوق زنان، به معنی و مفهوم ِ رعایت نکردن و نادیده گرفتن ِ حقوق انسانی ِ نیمی از جمعیت ِ جامعه است. حال می خواهد این مصلحت اندیشی وجود صدها زندانی سیاسی باشد و یا اعدام و سرکوب. 
یاد بگیریم چشم به حقوق زنان نبندیم. یاد بگیریم در کنار تمامی دغدغه های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی، مسئله زن را اولویت ِ چندم قلمداد نکنیم. 
یاد بگیریم «زن» را یک «انسان» ببینیم با تمام ِ کرامت ها و ارزش های انسانی و نه یک «بدن» برای رفع نیازهای جنسی و تولید مثل و یک موظف به شستشو و آشپزی. 
زنان نیازی به ترحم ندارند. حتی نیازی به حمایت ِ من و تو ِ «مرد» هم ندارند. رعایت حقوق زنان حمایت از زنان نیست، تنها رفتار ِ درست و تکمیل شده ی انسانی است. 
...
علت نوشته بالا کامنتی بود که در فرندفید دیدم و نتوانستم واکنشی نشان ندهم
کامنت رو در ادامه میتونید بخونید:

"بشر امروز (و فردا) که در طول 60 سال عمر به طور تقریبی 7 بار ماشین، 6 بار شغل، 4 بار کشور، و 10 بار موبایل و لپتاپش رو عوض می کنه، خیلی سخت بتونه تمام عمرش رو با یک نفر به عنوان همسر (زن) زندگی کنه. روابط طولانی مدت روز به روز کمتر خواهند شد. فکر کنم تا 30 سال دیگه، مردم جهان یه رابطه 5 ساله رو یک رابطه "طولانی مدت" بنامند و ازدواج محدود به اقلیتها بشه. تو فوتبالم همینجوره. دیگه مثل سابق بازیکنا تو یه تیم نمی مونن. مربیا هم همینطور، آدم چطوری میتونه تا آخر عمرش با یک زن فقط رابطه داشته باشه؟"

۲۸ دی، ۱۳۹۰

دیالوگ راننده تاکسی و مسافر سر برهنه شدن گلشیفته فراهانی



امروز یه آقای ریش و پشم دار تا نشست تو تاکسی گفت ببین زنیکه (گلشیفته فراهانی) با لخت شدنش چطوری آبرومون رو تو دنیا برد. به شعور همه توهین کرده فلان فلان شده.. 
راننده برگشت نگاش کرد و گفت: "مردحسابی سی سالِ مادرت و آوردن جلو چشمت، به شعورت توهین نشده، آبروت نرفته؟ طرف دوست داشته لخت شده. دست تو جیبت کرده مگه؟ تو مملکت اختلاس شده رقمش تو ماشین حساب جا نمی شه، هیشکی به شعورش توهین نمی شه، مرتیکه پفیوز ِمیمون (اشاره به احمدی نژاد) پا میشه چپ و راست میره اینور اونور ریدن به آبروی مملکت، به شعورت بر نمیخوره؟ زن و بچه مردم و تو خیابون میگیرن سر چادر و چاقچور میزنند به شعورت بر نمیخوره؟ هر روز میری مغازه خرید از ماست و شیر و تخم مرغ قیمتش با دیروز فرق کرده، به شعورت بر نمیخوره؟ اصلا تو شعورداری؟"