۰۳ آذر، ۱۳۹۰

ویدیویی از طناب بازی روی تصویری از خمینی


سی و سه سال استبداد و خفقان، سالها شستشوی مغزی در مدارس و برنامه های مذهبی بیست و چهار ساعته از صدا و سیما، نتیجه اش کینه و نفرتی ست که در ویدیو مشاهده میکنید. ویدیو، یادآور همان روزهایی که ندانسته و بلاجبار باید از روی پرچم های اسرائیل و امریکا مسیر کلاس هایمان را در مدارس طی می کردیم. شعار صبحگاهی مان "مرگ بر" بود و دعایمان "نابودی سرزمینی".. صلح و دوستی و دوست داشتن را یادمان ندادید که امروزه انتظاری جز این داشته باشید.
می ترسم از عاقبتی که هر لحظه به آن نزدیک می شوید.. می ترسم از آن روزی که سر هر تیر چراغ برق، جنازه ای آویزان و سر هر کوچه ای سر بریده و جوی خونی راه افتاده باشد.. می ترسم از آن روز آقا! 

video

۲۴ آبان، ۱۳۹۰

"هیچ پیش آمده" شعری از سعیدی سیرجانی، با دکلمه‌ حسن خیاط باشی


هیچ پیش آمده کز هستی دلگیر شوی
هیچ پیش آمده کز جان و جهان سیر شوی

هیچ دانی چه گرانبار غمی است
کز پس عمری با سعی و عمل خو کردن
فارغ از سیر فلک رو به زمین آوردن
وانگهی
این سیاه کار هوسباز سراپا نیرنگ
بزند چرخی و بازیچه تقدیر شوی

هیچ می دانستی
چه غم جانکاهی است
نوز برنامده از چاله، فتادن در چاه
نوز نگشوده ز افسانه و افسون گره ای
با دو صد بند گران بسته تزویر شوی

هیچ دیده ستی در پهنه گیتی جایی
کاندر او نسل جوان
از پس عمری شور و طلب ،جوش و خروش
خسته از بار ملالی که گرفته ست به دوش
مشت خود بر دهنت کوبد و آشوبد، اگر
بشنود از تو دعایی که:
                               برو پیر شوی

هیچ باور داری
زیر این بر شده دُود وَش زنگاری
سرزمینی است عجب
همه چیزش وارون
کاندر او مرگ به از زندگی است
شرف انسان در بندگی است
دیده گریان خوب است و لب خندان بد
موهبت های خدا فقر و نیاز و مرض است
که کنی عصیان، روزی تو اگر سیر شوی

هیچ پنداشتی ای بسته به آینه امید
عاشق صبح سپید
ای به سودای طلوع سحری جسته ز جا
راهپیمای جهان فردا
کز پس عمری سعی و عمل و شوق و امید
زیر آوار شب تیره زمین گیر شوی
هیچ می دانستی
وندر این دامگه جهل و جنون رزق و ریا
به گناهی که چرا دم زدی از چون و چرا
هدف ناوک مرد افکن تکفیر شوی

هیچ پیش آمده کز هستی دلگیر شوی
هیچ پیش آمده کز جان و جهان سیر شوی..؛

video