۱۰ مرداد، ۱۳۹۰

از خیال تا واقعیت با دموکراسی دینی

دموکراسی متعادل کننده‌ی شیفتگی و نفرت است. پروسه‌ای است برای گردش و چرخش نفرت و البته نخبگان مرتبط . دموکراسی از پس سالها جنگ و جدال و برای ‌آن تعریف شده است تا از قدرت مخرب فرَت‌ها بکاهد.. نظام مبتنی بر دموکراسی بدون محدودیت، دست کم مانند سایر نظام‌های سیاسی موجود، خود مولد نفرت نیست.. دموکراسی سوپاپ اطمینان یک جامعه است برای گریز از تلاشی و گسست.
دموکراسی اما وقتی رستگار است که توان احترام گذاشتن به حق نفرت جمهور را داشته باشد. اگر رای برایند مردمان تحت سیطره‌ی یک دموکراسی، حق به گفتمانی دهد که منفورترین و تنفرآورترین حالت در نزد گروهی حاکم از همان مردمان باشد، دموکراسی بایستی توان پذیرش، تعریف و حق‌مند کردن آن نفرت را داشته باشد
تخیلی به نام دموکراسی دینی در حکومت اسلامی ایران، برهمگان ثابت کرده است که توان حق‌مندکردن همه‌ی نفرت‌های موجود را ندارد. این ساختار آن ‌چنان بیمار شده است که بسیاری از بنیانگذاران نظام فکری ِ همین سیستم، از آینده و کارایی نظام سیاسی مبتنی بر دموکراسی دینی، ابراز ناامیدی و اعلام بی‌خیالی می‌کنند. این جدای از آنکه طعنه‌ای است بر آرمان‌های از دست‌ رفته‌ی رهبران نظام حاکم و تاکیدی است بر زور پر زور هیات حاکمه و نیز عشوه ‌ایست در برابر مدافعان جمهوری‌خواه ناهمسو با پراتیک مشارکت. اما در پس ‌آن، درک واقع‌ بینانه‌ وهوشمندانه‌ی ناتوانی ساختاری دموکراسی دینی در تبدیل شدن به یک بالانسر را به خوبی آشکار می‌سازد
از همین روست که وقتی شیخ کروبی می گوید: این جنایتها روی شاه را هم سفید کرد!، می داند که یک سیستم مشروطه و قانون ‌محور خیلی بهتر از سیستمی سلطانی- ولایی ست که ناقص و سفله‌ پرور است و شاخک‌های سنسور مدیریت نفرت‌اش، درگیر عشق و تعصبات شدید دینی، آن ‌هم دین متکی بر صفات قاهره و جابره‌ی خداوند است. همین است که سیستم جاری، به بسیاری از نفرت‌ها اعتنا نکرده و درصورت تداوم، در انتهای سلوک‌اش به‌جایی خواهد رسید که چون پرده در افتد نه دینی ماند و نه حاکم دینی..!
دقت به این نکته حیاتی است که یک سیستم تعادل‌دهنده‌ی سالم، خود نباید حجاب و مانعی در برابر خود بوده و از مفاهیم متنوع و گسترده‌ای متنفر باشد. دین جلوه‌ها‌ی اجتماعی بسیاری از غرایز‌ طبیعی آدمیان را حرام می‌داند، سلوک عادی مرد و زن را تابع شرایط سخت می‌کند.. از نجاسات متنفر است و با چشم‌غره، شماتت و شمشیر به کافران و مرتدان نگاه می‌کند.. ضمن آنکه متولیان راستین مذهب شیعه در طول تاریخ از اهل سنت و قوم عرب نیز حتا، به خاطر جور و ستم در حق ائمه معصومین‌اش همواره ابراز انزجار و تنفر کرده ‌است.
این‌که اسلام یا هر دین دیگری با دموکراسی سازگار است یا نیست، ربطی به این بحث ندارد.. مساله آن ‌است که هر پسوند و پیشوندی برای دموکراسی به‌ عنوان یک نظام و سامانه‌ی سیاسی، فرهنگی و اجتماعی، منهدم‌ کننده‌ی روح آن و بی ‌معنی ‌کننده‌ی معنای‌ آن است.. و آنچه به‌طور خاص دموکراسی دینی را ناتوان کرده است، ذات دموکراسی نیست، موانع و محدودیت‌های دینی ‌آن است..چوب‌های کلفتی است که دین یا متولیان دین، ‌خودآگاه یا ناخودآگاه، در موقعیت‌های مختلف، لای چرخ ِ چرخه‌ی دموکراسی گذاشته‌اند.. بازخوانی دو مثال از طبیعی‌ترین و بدیهی‌ترین حقوق یک آدمی‌زاده که رسیدن‌ به این‌ دو حق واقعن حق، از طریق دموکراسی دینی نزدیک به محال است ، میزان تضاد ذاتی این دو کلمه را به خوبی نمایان می‌کند.. گویی همین تضاد ذاتی و دوگانگی هولناک است که باعث شده ‌است بسیاری تصور کنند اصلن چیزی نه به نام «نظام» و نه «جمهوری» و نه «اسلامی» درجمهوری اسلامی وجود ندارد.
مثالی زنانه:
زن‌های بسیاری هستند که از نحوه‌ی پوشش‌ اجباری خود متنفرند.. تکالیف اسلامی زنانه شیفتگانی هم دارد اما صورت نفرت‌اش هویداتر است.. زن‌ها توانایی آن‌را دارند که بتوانند به‌راحتی حق نفرت خویش را به رخ جامعه کشیده و آنهایی را به ریاست برسانند که آزادی انتخاب پوشش زنان را به رسمیت می‌شناسند.. کلمه‌ی اسلامی دموکراسی اما کوهی است در برابر این نفرت واقعن موجود.. کوه که نه، رشته کوهی است اساسی!
مثالی خوش‌باشانه هم به یاد خیام و زکریای رازی:
اگر آنان‌که خواهان نوشیدن قانونی نوشیدنی‌های الکلی‌اند، نتوانند با استفاده از دموکراسی به گروهی هم‌سان رای دهند تا به‌ دور از ترس و در هوایی آزاد به وصال لب جام رسند، هیچ‌گاه به دموکراسی دینی به چشم یک راه‌حل صحیح سیاسی اجتماعی اعتماد نخواهند کرد. چه آنکه مگر ممکن است یک دموکراسی اسلامی برای آنچه که نجس می‌داند و آنان‌ که آن نجاست را می‌خورند،حق یا احترامی قائل شود؟

* لینک این مطلب در بالاترین


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر