۰۹ فروردین، ۱۳۹۰

فردایی برای من و تو یا فردایی از آن ِ آنان ..

ایران، سرزمین مادری و خانه ی پدری با صندوقچه ای از خاطرات، گهواره ای که درش به دنیا آمده ایم. نفس کشیده ایم. آن را متعلق به خود می دانیم. همین سرزمینی که گذشته اش را افتخار حال خود می دانیم. سعی نکردیم در امروزش نقشی داشته باشیم. همین حوالی را می گویم، سرزمینِ شیونِ خواهران و مادرانمان. سرزمینِ برادرهایی که تنشان در این خاک خفته است. سرزمین پدرهای درد، پدرهای سرخورده و سالخورده. مادران جدا مانده از فرزندان در بند. این سرزمین سالهاست که تاریک است چون شبی که در آن نه مهتاب و نه ستاره ای می درخشد.
خواهرکانم این روزها غمگین اند. سایه ای آزادیشان را زنجیر کرده، تجاوز می کند به روح و جسمشان. برادرانم یکپارچه فریاد شده اند. به نیابت پیران سرزمین و فریاد هایی که در گلو خشک شد، بغض شد، کینه شد!؟ فریادی به یاد برادرانشان که آویزان بر درخت دار رقصاندند! فریادی به بلندای روحی که پرواز کرد. فریادِ " مرگ بر استبداد " سر می دهند. دیدم کسی عکسش را به آتش کشید! اقیانوسی از غرور در دلش موج می زد. می فهمم اش. من طعم بغض و کینه را چشیده ام. خفقان را دیده ام. بغض در گلو خشکیده را دیده ام. من هم رنج دیده ام.
همه در رویای فردای بهتریم. این را یقین دارم. اما چه فردایی؟ فردایی از آنِ من و تو، یا فردایی از آنِ آنان!؟ فردایی که فردایش تجسم انفرادی ِ قبل از مرگ است، شبی که فردایش فریاد خواهری سکوت سلول هایی را خواهد شکست که شده اند حجله شب عروسی اش!؟ فردای بهتر را از چه کس طلب می کنیم؟ آن که کُشت، آن که برد؟ آن که لگد مال کرد هست و نیستمان را، آن که تیر خلاصی زد به فردایمان؟ تفکر متحجری که زنجیر کرد زندگیمان را؟
ایران امروز را توان تحملش نیست. امروز ما با سی سال پیش ما یکی ست. فرق اش تصویر آدمی ست که در ماه نقش بست و امروز به شکل دیگری با دست های دیگری در حال تکرار و آماده سازی در اذهان! جماعت روشنفکری که سیه روزی سی سال پیش را نادیده گرفت و مسبب خانه به دوشی هزاران نفر شدند. نگاه کنیم به رسانه هایی که امروزه بلندگوی دین شده اند. متحجرانی که القاب روشنفکر و فقیه می گیرند. هوشیار باشیم .. دامی دیگر برایمان پهن کرده اند.
امروز بیشتر از آنچه سرزمین ام غمگینم است، غمگینم. بیشتر از آنچه مردم سرزمینم می گریند، نالانم. نگران فردایم. فردایی که اگر ساکت باشیم، برای ما نیست ..؛

مکث کن آقای تاریخ.. قدرت و شهرت و ثروت.. امپراطوری تزویر، محنت و لعنت و وحشت.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر