۰۴ فروردین، ۱۳۹۰

این متن نه شکایت است، نه التماس ِحمایت! ناقوس ِ بی صدای خطر است.

خواستم از حسین بنویسم، خواستم از بزرگی اش، مرام و معرفت بی نظریش بگویم. دوست داشتم از تعهدش به عنوان یک فعال حقوق بشر بگویم. باری که تنهایی به دوش می کشید. تلاش های خالصانه و بدون چشم داشت او از هر انسان آزاده ای، فارغ از در نظر گرفتن ایدئولوژی و تفکرات فردی، چیزی نیست که بشود از کنارش گذشت. کمک ها و خدمات بی نهایتی که حسین در تمام سالهای گذشته در دنیای مجازی در سایت " ایران پروکسی " به وبلاگ نویسان و فعالین مدنی عرضه داشت بی شک از ارزشمندترین کارها بود. ایجاد کمپین های اطلاع رسانی، کمپین های حمایتی با ماهیت آزادی فعالین بازداشت شده و جمع آوری امضاء برای اعتراض به احکام صادر شده و ساخت لوگوهایی به مناسبت های مختلف، همه از وجود آزاده ای بود که امروز خود نیز اسیر بند است. دوست ندارم مرثیه سرایی کنم برای حسین،که حد او حماسه ست. حماسه ای که امروز به فراموشی سپرده شده. پس می نویسم از حسین هایی که از یاد رفته اند و مورد بی مهری قرار گرفته اند. کم نیستند..

وسعت وقایع دو سال اخیر در ایران، سرکوب و بازداشت بسیاری از فعالین مدنی، تحت تعقیب قرار گرفتن بسیاری از وبلاگ نویسان، فعالین سایبری و روزنامه نگاران و همچنین خروج بسیاری دیگر از این فعالان را به همراه داشت. بازداشت های فله ای بسیاری بعد از انتخابات سال گذشته صورت گرفت که بسیاری از این بازداشت ها از چشم رسانه های حقوق بشری دور ماند. در این میان زندانیان گمنام بسیاری هستند که بنا به دلایلی اعم از عدم اطلاع رسانی خانواده های خود، فعالیت های فردی و مستعار نویسی و گمنام بودن ایشان برای فعالین دیگر و موارد دیگر، باعث دشواری دو چندان جهت اطلاع رسانی و انتشار اخبار اینان شده است. این موارد از بزرگترین مشکلاتی ست که سایت های خبری و فعالین حقوق بشر جهت هر گونه کمک و اقدامی با آن روبرو هستند. اما، همه ی این موارد تنها یک سوی ماجراست. سوی دیگر آن که قصدم از نگارش این متن است، برخورد های تبعیض آمیز نهاد های حامی و رسانه های حقوق بشری است.
پوشش سلیقه ای اخبار زندانیان موضوع دردناکی ست که متاسفانه گریبانگیر رسانه ها شده است. حمایت های گسترده و به جا، از تنها تعدادی از زندانیان، منتشر شدن اخبار برخی از همین زندانیان در برخی سایت ها و همینطور عدم انتشار در برخی سایت های دیگر. دوستی ها، دشمنی و خصومت های شخصی، کمپین ها و تحصن هایی با نام و داعیه حمایت از زندانیان که در نهایت به نفع تعدادی زندانی مطرح پایان می گیرد، از دیگر مشکلاتی ست که رسالت و تقدس فعالیت های حقوق بشری را تحت شعاع قرار داده.
گزینشی عمل کردن در بازتاب اخبار، آنهم در چنین شرایط حساس و خطرناکی تنها هزینه را برای فرد زندانی بالاتر می برد. بی خبری از وضعیت یک زندانی یعنی کمک به دستگاه امنیتی جهت سناریو سازی و فشار به وی و خانواده ایشان. فشار برای پذیرفتن اتهامات بی پایه و اساس که می تواند جان یکی زندانی را در خطر قرار دهد و یا وی با احکام سنگین روبرو شود و کم نیستند زندانیانی که در همه ی سالهای گذشته و دو سال اخیر به همین صورت قربانی شدند. حسین رونقی یکی از همین زندانیانی ست که به دلیل عدم حمایت کافی رسانه ها و مجامع بین المللی، قربانی سناریو سازی دستگاه اطلاعات و نظام شد. پانزده سال زندان نتیجه عدم توجه و حمایت از یک فعال حقوق بشر و وبلاگ نویس است. نتیجه تفرقه ای ست که دیروز و امروز ما را از وظیفه اصلی دور نگه داشته تا کسانی مانند حسین، امروز گوشه زندان جوانی خود را سپری کنند. بسیاری از هم میهنانمان با تبلیغات رسانه ای تشویق به شرکت در تجمعات و اعتراضات سالهای اخیر شدند. با دردها و غم های مشترک پا به خیابان ها نهادند. بسیاری بدون هیچ گونه پشتوانه خبری و حتی اطلاع دقیق از چگونگی این امر، قدم به خیابان ها گذاشتند و مشت گره کردند. آیا رواست تبعیض در انتشار اخبار و حمایت؟ آیا برخورد های دوگانه و تبعیض در حمایت از چنین زندانیانی باعث دلسردی در بسیاری از جوانان نمی شود؟ آیا وظیفه ی رسانه ها تنها تشویق مردم به حضور در تجمعات است؟
شاید حسین نمونه ی خوبی باشد برای مثال این دسته از زندانیانی که مورد بی توجهی هستند. یک نیروی متخصص و فداکار که تمام تلاشش پیشبرد و بهبود وضعیت حقوق بشر در ایران بود اکنون با حکم سنگین و در شرایط سخت و بیماری به سر می برد. شکنجه های طاقت فرسا و در نهایت بیماری و عفونت کلیه تنها ذره ای از رنجی ست که حسین با آن دست و پنجه نرم می کند. کاش وضعیت حسین و قربانی شدن وی زنگ خطری باشد برای رسانه ها و فعالین حقوق بشر تا با دقت بیشتر و عدم تبعیض در انتشار اخبار اقدام کنند.

 * لینک این نوشته ام در خودنویس

۲ نظر: