۲۸ اسفند، ۱۳۸۹

سلام امیدرضا. تولد دو سالگی ات مبارک!


سلام امیدرضا. تولد دو سالگی ات مبارک! برابر با مهر فوت شد روی شناسنامه ات، امروز شد دو سال که خفته ای زیر تلی از خاک. غریب و تنها. آرام و خاموش.. رُک بگویمت،دلم برایت تنگ شده امیدرضا..
داداشی رسمش بود امروز به رسم پنج شنبه های آخر سال ببینیمت سر خاک. آبی بریزیم روی سنگ قبرت. فاتحه ای بخوانیم. خرمایی خیرات کنیم. حالا من اینجا، دور از تو..
امیدرضا از وقتی که رفتی عکست را گذاشته ام روی صفحه کامپیوترم. یادت می کنم هر روز .. خیره میشم به چشم هات.. بیشتر وقت ها فقط به عشقت تصنیف کاروان بنان رو گوش میکنم. چقدر دوست داشتی این تصنیف رو .. امیدرضا یادت هست قرارمان؟ برایم 80 سال موسیقی ایران رو آوردی.. منم تصنیف های مسعود جاهد با آلبوم های فرهنگ شریف رو.. تو از شجریان می گفتی و پادشاهی اش در موسیقی سنتی و من از ناظری..
بنان میخونه.. بخون با من امیدرضا..
با ما بودی .. بی ما رفتی ..
چو بوی گل، به کجا رفتی، تنها ماندم.. تنها رفتی..
تنها رفتی امیدرضا.. غریب رفتی داداشی..
امیدرضا، امروز به نیابت غم این روزها و دو سال نبودنت، به دلتنگی ندیدن سنگ قبر مادرم زار زدم .. گوله گوله اشک ریختم به حال سرزمینی که امید داشت به امیدی که از دست رفت. به تصویر شکسته و خونی ات که فکر می کنم جنون می گیرم . چرا تو امیدرضا؟
راستی پسر تو مگه قرص نخورده بودی؟ چرا بینی ات خونی بود؟ چرا گوش ت خون می ریخت؟ سیاهی رو پهلوهات جای پای کدوم سرباز وطن بود داداشی؟ سرت و شکستن؟ تو که اکبر رو دیدی .. تو که عزت رو دیدی .. خیلی دوست داشتی بشی، شهید راه وطن؟ اکبر هم اینطوری شد.. حالش بد شد و مِرد.. جنازه اش لخته ی خون بود.. عزت هم اینجوری شد.. ابرو ِ له شده و دماغ خونی.. یادته؟ سرنوشت ها یکیه.. من و تو و اون نداره.. داد بزنی.. هوار کنی.. سزای کارمون اینه..

شاید یک روز
یک روز
شاید، یک روز
که آفتاب گیسوی نقره ای
دماوند پیر را نوازش می کند
در یک غریو تند بارانی
در یک نسیم نوازشگر بهار
یک روز
شاید
همراه پرواز پرستوی عاشقی
واژه لبخند، به سرزمین
سوخته ی من باز گردد.
امید، کوبه ی در را بفشارد
و سپیدی، جای تمام این
سیاهی ها را پر کند
آن روز بر مردگان نیز
سیاه نخواهم پوشید
حتی بر عزیزترینمان ..
زنده یاد پروانه فروهر


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر