۱۱ اسفند، ۱۳۸۹

ضاربان بیست و پنج بهمن درخیابان رودکی و مسئول مرگ صانع ژاله و محمد مختاری چه کسانی ست؟


وقایع دو سال اخیر ایران پس از انتخابات هشتاد و هشت و بازتاب اخبار آن در رسانه های بین المللی همیشه با ضد و نقیض گویی ها و عدم دقت کافی در ارسال خبر به دلیل نبود گزارشگران مستقل و بین المللی همراه بوده است.فشار دولت ایران به رسانه های داخلی، اخراج و یا ابطال مجوز فعالیت گزارشگران خارجی، فیلتر گسترده ی سایت های خبری، محدود کردن دسترسی به اینترنت، قطع و یا ایجاد اخلال در شبکه های مخابراتی، ارسال پارازیت به شبکه های ماهواری و موارد بسیاری دیگر که دولت ایران به صورت سیستماتیک در همه ی سالهای حکومتش پیش گرفته، مانع از ارسال و دریافت اخبار درست شده است و این موارد مهمترین دلایل عدم دقت کافی به جزئیات اخبار بوده است.
تائید و تکذیب چند باره ی اخبار، مشخص نبودن رسته ی خدمتی سرکوب گران، آمار دقیق بازداشتی ها، زخمی شده ها و کشته شده هایی که در وقایع بیست ماهه اخیر ایران اتفاق افتاده، از مشکلاتی ست که مردم در داخل و رسانه ها را در خارج از کشور با مشکل روبرو کرده است. وقایع روز بیست و پنج بهمن ماه نیز از این قاعده مستثنا نبوده و گزارش های ارسالی به رسانه ها نیز با چندین مورد تکذیب بعدی همراه بوده. قصدم از این نوشته پرداختن به اتفاقات این روز به عنوان یکی از شاهدان و شرکت کنندگان در تجمع اعتراضی آن روز است. امید که بتوانم کمکی کرده باشم به انتشار اخبار درست .
همه ی شرکت کنندگانی که در تجمع بیست و پنجم شرکت داشتند یقینا به حضور گسترده و بسیار زیاد مامورین انتطامی نسبت به روزها و ماه های گذشته اذعان خواهند داشت. صف آرایی پیاده نظام ها و موتوری ها و جو غیر عادی و ملتهب بسیار شدیدی حاکم بود. جمعیت فشرده ای که از شرق میدان انقلاب در حال حرکت به سمت میدان آزادی بودند به دلیل بسته بودن فضا و محل تردد ناچار به ورود به خیابان اصلی شدند. این حرکت باعث اولین واکنش نیرو های امنیتی شد. به طوری که چند لباس شخصی با فریاد کشیدن بر سر جمعیت خواهان برگشتن به یپاده رو بودن که درگیری به وجود آمد بین نیروهای امنیتی و مردم که یکباره با شعار الله و اکبر و مرگ بر دیکتاتور مردم همراه شد. مامورهای انتظامی هم یورش آوردن سمت مردم. اولین درگیری دقیقا در میدان انقلاب شکل گرفت. نیروهای امنیتی خیلی سریع اقدام به استفاده از اسپری های اشک آور کردن و استفاده از شوکر های الکترکی هم، همینطور. جمعیت خیلی زود پراکنده شد. عده ی زیادی از جمعیت به سمت میدان آزادی و عده ای در قبل میدان و عده ای هم به سمت میدان آزادی فرار کردند. مردم سعی به پیوستن به سایر تجمع کنندگان را از طریق خیابان های اطراف داشتند. به خیابان توحید رسیدیم. به صورت چشمگیر موتوری ها و نیروهای امنیتی در شمال خیابان حضور دارند. برای پیوستن با جمعیت در حال حرکت از خیابان انقلاب به سمت میدان آزادی باید از سد نیروهای مستقر در تقاطع انقلاب و رودکی می گذشتیم. پیاده نظام های ضد شورش بسیار زیاد بودن. جمعیت زیادی هم که از خیابان های اطرف بعد از پراکندگی مجدادا جمع شده بودند، شعارهای اعتراضی سر می دادند. نیروهای امنیتی هر از چند گاهی برای پراکنده کردن مردم اقدام به شلیک گاز اشک آور می کردن و پیاده نظام و موتوری ها هم به مردم یورش می آوردن. درگیری ها هر دقیقه شدید تر می شد. تشخیص لباس شخصی ها و مردم عادی سخت شده بود. عده ای که سخت می شد حدس زد از نیروهای اطلاعات یا بسیج و یا همان لباس شخصی هایی که خطاب می شوند،در بین مردم حضور داشتند. چند مورد از بازداشتی ها هم به همین صورت اتفاق افتاد. جمعیتی که جلوتر از دیگران بودن موقع فرار یا برگشت به عقب، این نیروها که صد در صد یه مشخصه ای دارن برای خود مامورین اقدام به بازداشت نفرات جا مانده می کردن.
شلیک اشک آورها بسیار شدید بود. مردم برای مقابله با اشک آورها سطل های زباله رو آتش می زدند. عده ی زیادی از اهالی خیابان توحید درب های منزلشون رو باز گذاشته بودند و بچه هایی که از شدت اشک آورها دچار مشکل شده بودند رو پناه می دادند. جمعیت بین تقاطع خیابان آزادی-انقلاب و میدان توحید تو محاصره نیروهای انتظامی بودند. شرایط داشت سخت تر می شد. هر چند دقیقه نیروها یا از میدان توحید یورش میاوردن و یا از تقاطع خیابان آزادی-انقلاب. عده ی زیادی هم از مردم برای مقابله با یورش مامورین اقدام به پرتاب سنگ به سمت مامورین می کردن. تعداد بازداشتی ها زیاد شده بود. تنها راه باقی مانده برای جلوگیری مجداد از یورش موتوری های انتظامی سد کردن راه آنها بود که گاردریل های خط ویژه ی اتوبوس ها رو مردم از جا در میاوردن و دو سوی خیابان رو می بستند. درگیری ها با تاریک شدن هوا شدید تر شده بود. تو فاصله ی یورش مامورین هم هر از چند گاهی چند تایی موتوری لباس شخصی سعی در پراکنده کردن مردم رو داشتند. به شخصه گیر افتادن چهار لباس شخصی که با موتور قصد عبور از بین مردم رو داشتن دیدم. سه کُلت کمری که به شهادت ِ چشمان خودم و جمعا پنج کُلت بنا به گفته ی شاهدین دیگر، از چند درگیری که شکل گرفت به دست مردم افتاد. سه تا موتورسیکلت که متعلق به لباس شخصی ها بود با پلاک شخصی به آتش کشیده شد. وضع با تاریک شدن هوا هر لحظه بدتر می شد.
تو یکی از یورش های نیروهای موتور سوار که از کوچه ی روبروی کوچه صائب که با سنگ پراکنی شدید مردم همرا بود، حدود 20 موتور سوار دیگر از سمت میدان توحید به سمت مردم یورش آوردن. غافلگیر شدن مردم به دلیل از دو سو حمله ور شدن مامور ها پراکندگی به وجود آورده بود. عده ای برای فرار به داخل کوچه ها و تعدادی هم به پائین خیابان توحید فرار می کردن. تو یکی از همین صحنه ها موتوری هایی که تا پشت گارد ریل هایی که در شمال خیابان رودکی سد راهشون بود اقدام به دو بار تیراندازی هوایی کردن. که باز با سنگ پراکنی مردم همراه بود. اما با خلوت تر شدن قسمت شمالی خیابان و فرار مردم به کوچه ها دوباره صدای تیر اندازی دیگه ای اومد که باز به شهادت چشمان خودم "تَرک پشتی ِ یکی از موتور سوارهای نیروی انتظامی با یونیفورم های مشکی و مخصوص ِ همان گاردهای ضد شورش همیشگی و با کلاه کاسکت های همیشگی"، نفر پشتی شلیک مستقیم انجام داد و زمین افتادن یک نفر (صانع ژاله) رو دیدم. فرار کردیم به داخل کوچه که صدای فریاد کشتنش کشتنش بلند شد. چند متر بیشتر دور نشده بودیم که برگشتیم تو خیابون. مردمی که نزدیک تر بودن داشتن نفر گلوله خورده رو دور می کردن از محل. تو بُهت و شوک تیراندازی بودیم که باز صدای تیراندازی اومد. نفر دوم (کسی که گلوله به ران پاش خورده بود) هم گلوله خورد در فاصله ای کمتر از بیست متر و مدت زمان دو یا سه دقیقه بعد از تیراندازی به نفر اول. اصلا نفهمیدیم از کجا شلیک شد و از کدوم سمت بود. تمام بدنش خونی بود. طوری که وقتی بلدنش کردیم از روی زمین تا به داخل کوچه ببریم تمام دست و لباسم خونی شد. 
تو یکی از شبکه های ماهواره ای (فکر کنم بی بی سی) هم فیلمی دیدم که مردم در حالی که داشتند کسی که گلوله به ران پاش اصابت کرده بود رو دور می کردن از محل حادثه که با صدای تیر اندازی فیلم قطع میشه. تو همون صحنه ی دور کردن فرد گلوله خورده، صدای تیر مربوط به گلوله خوردن نفر سوم بود که اون فرد (محمد مختاری؟) بود. چیزی که تو فاصله ی کمتر از 20 متری می شد دید و تشخیص داد اصابت گلوله به کتف اون فرد بود و تو مدت زمانی که مردم ِ نزدیک برسند بهش روی پای خودش بود. ای کاش خانواده اش یا هر منبع خبری مطلع بتونه محل دقیق اثابت گلوله به بدن (محمد؟) رو گزارش بده.
در خبرهایی بعد از 25 بهمن محل شهادت صانع ژاله را خیابان جمالزاده عنوان کرده بودند که لازم میبینم یک توضیحی اضافه کنم . به دلیل بسته بودن شمال و جنوب خیابان جمالزاده و رودکی و توحید، خیابانهایی شمالی در راستای خیابان انقلاب، در هنگام یورش مامورین به تجمع کنندگان، تنها کوچه های منشعب به این خیابان ها راه فرار مردم بود. از این رو به علت نزدیکی محل شهادت صانع با یکی از کوچه های منشعب (کوچه صائب)به خیابان جمالزاده، محل شهادت وی را خیابان جمالزاده ذکر کرده بودند. دلیل دیگر این خبر هم می تواند همان بسته بودن شمال و جنوب خیابان بوده باشد که امکان انتقال مجروحین و مصدومین از محل حادثه به بیرون از خیابان نبود. در نوشته ی دیگری بیشتر خواهم نوشت. عکس ها و فیلم هایی که از وقایع آن روز در اختیار دارم را منتشر خواهم کرد تا گفته هایم به روایت تصویر و فیلم همخوانی داشته باشد. به نظرم ابعاد وقایع 25 بهمن نسبت به همه ی روزهای اعتراضی بعد از خرداد 88 گسترده تر بود.
اشکان منفرد
وبلاگ نویس و فعال حقوق بشر

+ اصلاحیه این مطلب 

۱ نظر:

  1. گزارش عالي بود، درود بر غيوران سرزمين كه ايستاده مردن را بر نشستن در ذلت بر مي گزينند

    پاسخحذف