۱۶ آذر، ۱۳۹۰

لزوم حمایت از رضا پهلوی



1- در کنار تمامی بحث هایی که این چند روز در بلاگستان فارسی شاهدش هستیم در واکنش به پیام شاهزاده رضا پهلوی به مناسبت 16 آذر، روز دانشجو، من از یک موضوع بیشتر از هر چیز دیگری خوشحالم! و آن، خوانده شدن بیانیه ها و مهمتر از آن مورد بحث قرار گرفتن شخص ایشان است! این نشان از بازتاب و تاثیر صحبت های وی در رسانه ها و فضای مجازی و همچنین توان و پتانسیل مدیریتی ست که حتی مخالفان ایشان، در شخصیت وی دیده اند. درغیر این صورت چنین واکنش های تند، احساسی و غیر منطقی رو شاهدش نبودیم.   

2- بزرگترین و تنهاترین بهانه در نزد این دوستان برای مخالفت با ایشان، نسبت پدر و فرزندی محمدرضا شاه فقید با شاهزاده رضا می باشد. این گروه از دوستان وی را مسئول و پاسخگوی اشتباهات گذشته پدرشان در نظام پیشین می دانند و اینکه اساسا ایشان هرگز اشتباهات دوران پدرشان را نقد و محکوم نکرده اند. قابل عرض است خدمت این دوستان که یا بیانیه ها و گفته های ایشان را در طی این سالها و مخصوصا در دو سال و نیم گذشته دنبال نکرده اند، و یا قصد و غرض دیگری در کار است! با احترام تمام، روی سخنم در این نوشتار با گروه دوم نیست، چرا که خارج از حوصله این بحث است و به شخصه تنها راه فهمیدن حرف یکدیگر را، در آینده ایران و یک رفراندوم ملی و تعیین سرنوشت با دخالت تمام گروه های فعال سیاسی میبینم. چرا که تمام توان و انرژی گروه های آزادیخواه در این سالها، به پاسخگویی به شایعات و اتهامات گذشته افراد اپوزیسیون و فعال سپری شده است و به این شکل باعث طولانی شدن حیات رژیم جمهوی اسلامی شده ایم. این مخالفت ها گاها باعث تغییر فضای گفتمان، به فضای سنگ اندازی، تهمت پراکنی و دشمنی شده است.

3- اما در پاسخ به گروه اول و در واکنش به بیانیه اخیر ایشان به مناسبت روز دانشجو، لازم میبینم که فکت هایی را از کتاب «زمان انتخاب» نوشته شاهزاده پهلودی را در این نوشتار برای روشن شدن موضع ایشان در قبال اشتباهات نظام پیشین به پادشاهی پدرشان بیاورم. ایشان در خصوص واقعه 16 آذر در کتاب خود چنین توضیح داده اند: "محرک اصلی بحران ١٩٧٩، در ٓاغاز و در بين نخبگان روشنفکر، فقدان ٓازادی ھای سياسی بود. مطالبات ٓانان به حق بود. در ٓان زمان سوء استفاده از قدرت و نقض حقوق بشر وجود داشت که با صراحت محکوم شان می کنم." این توضیح و اعلام موضع در حالی ست که ایشان بارها در مصاحبه با سایت ها، روزنامه ها، رادیو و تلویزیون های ماهواره ای، نوشتار شخصی و همچنین سمینارها و نشست ها، به نقض قوانین و سوء استفاده از قدرت و سرکوب مخالفان و نبود آزادی های سیاسی در دوران زمامداری پدرشان- اشاره، آن را مورد نقد و محکوم کرده اند.

4- فضای قبل از انتخابات سال 88 نیز دستخوش چنین جو ملتهبی شد. در خصوص آقایان موسوی و کروبی در دو سال و نیم گذشته نیز شاهد چنین فضایی در زمان انتخابت از سوی گروه هایی دیگر بودیم. این فضا حتی با گذشت بیش از دو سال و نیم از انتخابات و ایستادگی و مقاومت آقایان موسوی و کروبی و حصر یک ساله ایشان، در نزد برخی به قدرت خود باقی ست. بسیاری خواستار پاسخگویی شفاف و اعلام موضع آقای موسوی به عنوان نخست وزیر در خصوص اعدام های دهه 60 شدند. بسیاری عملکرد آقای کروبی را در دوران 8 ساله ریاستشان در مجلس جمهوری اسلامی و سایر نهادهایی که ایشان مسئولیتش را داشتند به چالش گرفتند. همین «اشتباه زمانی» برای پاسخگویی کسانی که گذشته ای در نظام داشتند، باعث تفرقه و مرزبندی در بین معترضان و نیروهای آزادیخواه شد. به شخصه حق پیگیری و دادخواهی را برای تمام کسانی که در نظام پهلوی و جمهوری اسلامی و در زمان مسئولیت هر فردی در این دو نظام که مورد آزار و اذیت قرار گرفتته اند را قائل هستم، اما زمان دادخواهی و مطالبات را مناسب نمیدانستم و نمیدانم. فضایی که در آن چنین خواسته هایی را مطرح کردیم و همچنان در حال همین اشتباه هستیم، تنها مورد خشنودی جمهوری اسلامی است و به طولانی شدن عمر نظام کم کرده ایم.     

5- اصولا به چالش کشیدن و مورد بازخواست قرار دادن فردی، به واسطه نسبت داشتن با عضوی از خانواده اش که از مقامات و مسئولان نظام بوده اند، در صورت عدم دخالت و مسئولیت آن فرد در وقوع وقایع و حوادث پیشین و جاری، کاری ست بسیار اشتباه. کم نبوده اند از فرزندان و اعضای خانواده های مقامات ارشد جمهوری اسلامی که در طی 33 سال علیرغم رفاه و امنیت کامل درون نظام، به مخالفت برخواستند و سرکشی کردند. سیدهادی خامنه ای، برادر سیدعلی خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی که در دور چهارم مجلس رد صلاحیت شد و در دادگاه روحانیت به دلیل چاپ کاریکاتوری که به آیت الله خمینی شباهت داده شده بود محکوم شد. مهدی خزعلی، فرزند آیت الله ابولقاسم خزعلی و عضو سابق شورای نگهبان و عضو فعلی مجلس خبرگان رهبری که در سالهای اخیر به شدت مخالفت خود را با وضعیت حال حاضر جمهوری اسلامی نشان داده در دو سال گذشته 4 بار بازداشت شده است. احمد رضایی، فرزند بزرگ محسن رضایی دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام و از فرماندهان پیشین سپاه که از ایران گریخت و به کشور امریکا پناهنده شد و افشاءگری های زیادی را در خصوص فتواهای صادرشده از بیت رهبری در خصوص قتل های زنجیره ای انجام داد. زهرا اشراقی، نوه آیت الله خمینی بنیانگذار انقلاب که علیرغم آنکه یک فمینیست و فعال حوزه زنان در نهاد غیر دولتی «انجمن حامیان زنان ایران» می باشد، خود را یک وبلاگ نویس مخالف با هویت مخفی می داند! فرزندان و نوادگان آیت الله منتظری که اگر آن نامه اش به آیت الله خمینی در خصوص مخالفت با کشتار دهه 60 نبود، چه بسا که پس از مرگ روح الله خمینی، سالها رهبر ایران می شد، همه از نزدیکان و اعضای مسئولان و مقامات ارشد جمهوری اسلامی هستند که اگر بنا بر استدلال و منطق مخالفان شاهزاده رضا پهلوی در خصوص پاسخگویی اعضای خانواده و فرزندان در قبال مسئولیت های عضوی از خانواده به عنوان مسئول نظام بخواهیم قضاوت کنیم، همه ایشان در صدر افراد پاسخگو به جنایات 33 ساله جمهوری اسلامی باید قرار بگیرند. در اینصورت باید رشادت و شجاعت و ایستادگی و مقاومت موسوی و کروبی را بی ارزش بدانیم، چرا که عضوی از انقلاب و جمهوری اسلامی بوده اند!؟   

۱۵ آذر، ۱۳۹۰

برادر بسیجی، این سفارت مجازی دیگه دیوار نداره ازش بری بالا.. خوردی!



تلاش برادران بسیجی برای بالا رفتن از دیوار سفارت مجازی امریکا در تهران تا کنون بی نتیجه مانده! گفتنی ست دستور ویژه ای از بیت رهبری برای جایگزین شدن ردبول به جای ساندیس صادر شده تا این مهم به هر شکل ممکن به سرانجام برسد! شایعاتی نیز از تصمیم معصومه ابتکار، عباس عبدی و همچنین به مرخصی آمدن محسن میردامادی از زندان اوین جهت پیوستن به اشغالگران خودجوش به گوش می رسد!

خبرهای تکمیلی متعاقبا به اطلاع عموم خواهد رسید! 

۰۳ آذر، ۱۳۹۰

ویدیویی از طناب بازی روی تصویری از خمینی


سی و سه سال استبداد و خفقان، سالها شستشوی مغزی در مدارس و برنامه های مذهبی بیست و چهار ساعته از صدا و سیما، نتیجه اش کینه و نفرتی ست که در ویدیو مشاهده میکنید. ویدیو، یادآور همان روزهایی که ندانسته و بلاجبار باید از روی پرچم های اسرائیل و امریکا مسیر کلاس هایمان را در مدارس طی می کردیم. شعار صبحگاهی مان "مرگ بر" بود و دعایمان "نابودی سرزمینی".. صلح و دوستی و دوست داشتن را یادمان ندادید که امروزه انتظاری جز این داشته باشید.
می ترسم از عاقبتی که هر لحظه به آن نزدیک می شوید.. می ترسم از آن روزی که سر هر تیر چراغ برق، جنازه ای آویزان و سر هر کوچه ای سر بریده و جوی خونی راه افتاده باشد.. می ترسم از آن روز آقا! 

video

۲۴ آبان، ۱۳۹۰

"هیچ پیش آمده" شعری از سعیدی سیرجانی، با دکلمه‌ حسن خیاط باشی


هیچ پیش آمده کز هستی دلگیر شوی
هیچ پیش آمده کز جان و جهان سیر شوی

هیچ دانی چه گرانبار غمی است
کز پس عمری با سعی و عمل خو کردن
فارغ از سیر فلک رو به زمین آوردن
وانگهی
این سیاه کار هوسباز سراپا نیرنگ
بزند چرخی و بازیچه تقدیر شوی

هیچ می دانستی
چه غم جانکاهی است
نوز برنامده از چاله، فتادن در چاه
نوز نگشوده ز افسانه و افسون گره ای
با دو صد بند گران بسته تزویر شوی

هیچ دیده ستی در پهنه گیتی جایی
کاندر او نسل جوان
از پس عمری شور و طلب ،جوش و خروش
خسته از بار ملالی که گرفته ست به دوش
مشت خود بر دهنت کوبد و آشوبد، اگر
بشنود از تو دعایی که:
                               برو پیر شوی

هیچ باور داری
زیر این بر شده دُود وَش زنگاری
سرزمینی است عجب
همه چیزش وارون
کاندر او مرگ به از زندگی است
شرف انسان در بندگی است
دیده گریان خوب است و لب خندان بد
موهبت های خدا فقر و نیاز و مرض است
که کنی عصیان، روزی تو اگر سیر شوی

هیچ پنداشتی ای بسته به آینه امید
عاشق صبح سپید
ای به سودای طلوع سحری جسته ز جا
راهپیمای جهان فردا
کز پس عمری سعی و عمل و شوق و امید
زیر آوار شب تیره زمین گیر شوی
هیچ می دانستی
وندر این دامگه جهل و جنون رزق و ریا
به گناهی که چرا دم زدی از چون و چرا
هدف ناوک مرد افکن تکفیر شوی

هیچ پیش آمده کز هستی دلگیر شوی
هیچ پیش آمده کز جان و جهان سیر شوی..؛

video

۱۸ مهر، ۱۳۹۰

مملکت رو تعطیل کنید دارالایتام دایر کنید، درست تره!



مردم نان شب ندارند، قحطی است، مرض بیداد می کند، نفوس حق النَفَس می دهند. باران رحمت از دولتی سر قبله عالم است؛ سیل و زلزله از معصیت مردم! میرغضب بیشتر داریم تا سلمانی؛ سربریدن از ختنه سهل تر!
ریخت مردم از آدمیزاد برگشته. سالک بر پیشانی همه مهر نکبت زده. چشم ها خمار از تراخم است، چهره ها تکیده از تریاک. ملیجک در گلدان نقره می شاشد! چه انتظاری از این دودمان با آن سرسلسله ی اخته؟!
خلق خدا به چه روزی افتاده اند از تدبیر ما!
دلال، فاحشه، لوطی، یله، قاب باز، کف زن، رمال، معرکه گیر..
گدایی که خودش شغلی است!

دیالوگ عزت الله انتظامی- حاجی واشنگتن- علی حاتمی

۲۷ شهریور، ۱۳۹۰

اسامی و مشخصات بازداشتی های روز گذشته در رابطه همکاری با بی بی سی فارسی


ناصر صفاریان
کارشناس زبان و ادبیات انگلیسی، مستندساز، نویسنده، منتقد سینما و روزنامه نگار که سابقه همکاری با رسانه ها و نشریات "فیلم، ادینه، سلام، ایران، سینما جهان، مهر، سینمای نو، دنیای تصویر، گزارش فیلم، زنان، نوروز، وقایع اتفاقیه، یاس نو، آفرینش و صدای عدالت" را در کارنامه خود دارد. همچنین سازنده فیلم های مستند "
- جام جان(فرغ فرخ زاد: شعر وداستان) / - سرد سبز(فرغ فرخ زاد: زندگی و مرگ) / -اوج موج (فرغ فرخ زاد:سینما و تئاتر) / - خانه سیاه است: نسخه اصل(تحقیق تصویری در باره اثر جاودان فروغ به همراه نمایش نسخه کامل فیلم) / - وقت خوب مصائب( احمدرضا احمدی:زندگی و شخصیت) / - بانو مرا درياب( احمدرضا احمدی: شاعری) / - اتواستاپ( فیلم کوتاه بر اساس داستانی از میلان کوندرا) / - آزادی در مه - یک بطری آب - آواز آفتاب( مروری بر ادبیات داستانی معاصر ایران) / - خاطره در قاب( زندگي و آثار خاطره پروانه) / - تهیه کنندگی: امپراتور و ما(آكيرا كوروساوا: يك نگاه ) / - تهیه کنندگی: عاشق / - خواب خورشید ( عشق در ترانه های ایرانی) و نویسنده کتاب: آیه های آه (ناگفته هایی از زندگی فروغ فرخزاد)


مجتبی میرطهماسب 
مجتبی ميرطهماسب متولد سال 1350 در كرمان و فارغ التحصيل رشته كارشناسی صنايع دستی در سال 1374 از دانشگاه هنر می باشد. شروع فعاليت های سينمايی از سال 1369 با صدابرداري فيلم و مستندسازي فيلم های: 1ـ مستند كوتاه «نشان» از مجموعه كودكان سرزمين ايران 16 م.م در سال 1375 2ـ ساخت هشت قسمت از مجموعه مستند «داستان های هند» در سال 1375 و 1376 به نام های: «پدرم قلمكار بود»، «مينا»، «آب و آئينه»، «كاشی وان يكاد»، «حسنبدو»، «بوی گل محمدی»، «تپه»، «ماهی مسی» 3ـ ساخت سه ويدئوكليپ براي گروه تلويزيونی سپاه در سال 1376 به نام های: «قصه خرمی شهر»، «مام وطن»، «ستاره ها» صدابرداری:«بازی بزرگان» (دستيار)،‌ «سلام سينما» (دستيار)، «گبه» (صدابردار) و چندين فيلم مستند كوتاه و بلند.


هادی آفریده 
کارگردان و مستند ساز. عضو هیات انتخاب دوازدهمین جشن بزرگ سینمای ایران- خانه سینما  1387 - عضو هیات داوری دومین همایش تصویرعاشورا در مرکز گسترش سینمای مستند وتجربی 1387 - عضو هیات داوری نخستین جشنواره سراسری فیلم کوتاه زابل – 1389 - عضو هیات داوری نخستین جشنواره فیلم تصویر استاندار – 1389 - عضو انجمن صنفی مستند سازان سینمای ایران در خانه سینما - عضو انجمن صنفی فیلم کوتاه در خانه سینما


 محسن شهرناز دار
مستندساز، روزنامه نگار، پژوهشگر موسیقی نواحی و نوزانده سه تار- دبیر ویژه‌نامه موسیقی روزنامه ایران که پیش تر نیز در رابطه با چاپ مقاله ای درباره کتاب "موسیقی زنان ایران" به نویسندگی توکا ملکی، تحت پیرگرد قرار گرفته بود.


کتایون شهابی
عضو هیئت مدیره انجمن تهیه کنندگان فیلم مستند و مدیر عامل موسسه رسانه بین المللی شهرزاد


۲۴ شهریور، ۱۳۹۰

برای سمیه توحیدلو و شلاق بیداری اسلامی بر اندامش


در روزهای بعد از انتخابات وقتی شعار "نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران" شعار روز مردم ایران شد و فکر می کنم هنوز آنقدر این شعار بار سیاسی و معنایی دارد که بشود در هر تجمعی مورد استفاده قرار گیرد، سمیه توحیدلو، که متاسفانه کیش شخصیت تعدادی نیز بنا به رسم زشت همیشگی باز دارد برای اجرای حکم شلاق نمادین، قهرمان سازی می کند و کار به بلال و عمار و یاسر و سنگ داغ ابولهب روی سینه سمیهِ شهدای صدر اسلام کشیده، از شنیدن این شعار احساس ناراحتی می کرد. در زمانی که زنان و مردان هموطن ایرانی با شال و نماد سبز قهرمان خیابان های تهران بودند، حنظله ِ فلسطینی قهرمان ایشان بود و آنقدر باید آدمی دور از واقعیت های عینی و موجود باشد و همچنان در تخیلات و توهمات مذهبی و اسلامی و ذوب در آرمانهای امام راحل باشد، تا در آن روزهایی که شعار مردم عبور از نظام و ولایت بود، بیایی و برای مسلمانان جهان حدیث نقل کنی از خمینی.
سمیه اولین قربانی نظام متبوع و دلخواه خود نبوده و آخرین آن هم نخواهد بود. یک نظام فریب و دروغ که بر پایه ایدئولوژی اسلامی توانست منتظری ِ نزدیک به خمینی را راهی کُنج عزلت و انزوا و تنهایی کند، سعید امامی را مجبور به مصرف داروی نظافت کند و از همسرش به آن شکل حقارت بار و تلخ اعتراف بگیرد. نظامی که یزدی با آن همه خوش خدمتی به خمینی و البته خیانت به ایران را در سن 83 سالگی در سلول های نمور و تاریک اوین روزها نگه می دارد و موسوی که هشت سال نخست وزیر زاینده انقلاب بود را به همراه رئیس هشت سال مجلس فرمایشی خود می تواند در دویست و بیستمین روز حصر، نگه دارد.
سمیه از جنس آن دسته از مردمانی ست که دغدغه دین دارد و لاغیر. جنس گرفتاری و نگرانی اش دین است و قرآن. "انسان" برایش اولویت های چندم دارد، همانطور، سرزمینی که در آن زندگی می کند برایش اولویت اول نیست.
خانم توحیدلو، اسمش را هر چه می خواهید بگذارید. کینه، عقده و یا فرصتی برای خالی کردن خودم از همه آنچه که در مورد من فکر می کنید. اما در همان روزهایی که شعار "نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران" شما را آزرده خاطر کرد، آرزو کردم تا گوشه چادرت به چنگال نظامی که سنگش را جانانه به سینه میزنی گیر کند تا درد و رنج آدمهایی با اندیشه مخالف را در جمهوری اسلامی درک کنی. دوست داشتم آن رافت اسلامی که درسش را به اطرافیانت میدهی روزی دست نوازشی بر سر و اندام ت کشد تا بدانی یک نظام اسلامی تا چه حد می تواند متوحش باشد. تا بدانی دین در سیاست چقدر می تواند اجتماع را آلوده و کثیف کند. امروز، با شنیدن خبر تلخ و شوک کننده ات، با همه وجودی که تنفر و نفرتم از اسلام و دین بیشتر شد، خوشحال شدم از این اتفاق. خوشحال شدم که تنها گوشه ای.. گوشه بسیار کوچکی از درد و رنج و تحقیر و عذابی که این نظام می تواند به هر انسانی با هر لباس و تفکری را وارد کند، با پوست و گوشت خودت لمس کنی.
با این همه، حاضرم جانم را بدهم تا تو و امثال شما با هر اندیشه و تفکر مخالف من، حرفتان را بزنید و اگر من و ما، در مقام دفاع و حمایت از ده ها همراه و خطا کار روزهای اول انقلاب که بدنه این نظام را در سالهای پیش تشکیل می دادند، بر می آییم، نه برای تائید راه پر اشتباه شماست، که از هر انسان رنجدیده به دست این نظام دفاع خواهیم کرد. اما اجازه نخواهم و نخواهیم داد یکبار دیگر با هر قرائتی از اسلام و قرآن، ماله ای بر جنایات سالهای گذشته و روکشی از طلا بر احکام ضد بشری اسلام و آنچه بر این سرزمین و مردمانش رفت، بکشید.


۱۹ شهریور، ۱۳۹۰

دهمین سال آغاز بلاگستان فارسی و یادی از وبلاگ نویسانی که دیگر کنارمان نیستند



این روزها بلاگستان فارسی دارد ده ساله می شود. پوست انداخته و استخوان ترکانده است. کودکی ده ساله، چون پیرمردی با موهایی سپید، پیشانی ِخط افتاده و صدایی که به بلوغ رسیده. بلاگستانی پر از فراز و نشیب. با خاطراتی  تلخ و شیرین. بلاگستانی به مثابه کبریتی که سالها پیش در مسیر باد کشیده شد، تا شمع خانه وبلاگستان ایرانی، روشن شود. تا پیه سوز شب های تاریک شود.
چه کار قشنگی کرده نویسنده وبلاگ "دستنوشته ها" که یادی کرده از بزرگان و اهالی قدیم وبلاگستان که دیگر نمی نویسند. آنهایی که یکی سیمانش را ریخت و دیگری خشت اش را گذاشت تا "شهر فرنگ" بلاگستان کلنک احداث ش زده شود! شهری که حالا می توانی روی بام ش بایستی و "سبیل طلا" ت را تاب دهی و یا موهایت را در باد رها کنی..؛
اما هدفم از این نوشته، یادی ست از وبلاگ نویسانی که دیگر کنارمان نیستند. آنهایی که به قول خواجه شیراز: دوامشان با قلم شان بر جریده عالم ثبت شد. افسوس که آمار دقیقی از اهالی فوت شده بلاگستان در دست نیست تا بشود حق مطلب را ادا کرد. بنابراین نگارنده تنها به دانسته خود و اطلاع از آنچه می داند می پردازد.

آزیتا (اسم مستعار) و یا الناز نامداریان، نویسنده وبلاگ "زن رشتی" از اولین وبلاگ نویسانی بود که یازده اردیبهشت 82 بعد از یک دوره بیماری سخت سرطان درگذشت. آزیتا قبل از مرگ خود با نوشته ای در وبلاگش احتمال دوری و جدایی ناخواسته از خوانندگان و دوستانش را خبر می دهد. از شرایط سخت جسمانی خود و مشکلاتی که بیماری اش برایش به وجود آورده می نویسد و در آخر با شعری از مارگوت بیگل و یک دنیا آروز و دل روشن برای دوباره بال زدن در آسمان بی کران آبی، خداحافظی می کند. یکی از دوستانش در آخرین نوشته پست شده در وبلاگ، خبر درگذشت آزیتا و محل دفن و مراسم گرامیداشت آن را به اطلاع خوانندگان وبلاگ "زن رشتی" رساند.
..........................................................

مرگ دلخراش فروزان امامی، نویسنده وبلاگ "ماه پیشونی" از تلخ ترین اتفاقات بلاگستان فارسی بود. خبری که در زمان خود، اصحاب بلاگستان را بسیار غمگین کرد. مرگ یک دختر 15 ساله که برای تفریح با دوستان خود به کوه رفته بود که به علت سقوط و دیر رسیدن کمک، درگذشت. ماه پیشونی 28 شهریور هشتاد و یک درگذشت.
برادرش در آخرین نوشته پست شده در وبلاگ، خبر مرگ فروزان رو به خواننده های وبلاگش خبر داد و سینا مطلبی هم در همان روزها، گزارشی از چگونگی درگذشت جوان ترین وبلاگ نویس ایرانی را می نویسد. رضا به عنوان نزدیک ترین و صمیمی ترین دوست فروزان، وبلاگش از آن روز به بعد قالب سیاه به خود گرفت و آهنگ "ماه پیشونی" گوگوش هم شد مرحم خاطراتش.       
..........................................................

مرگ نویسنده وبلاگ "سزار" آنطور که باید و شاید بلاگستان را متوجه خود نکرد. نویسنده وبلاگ "سزار" یک جانباز شیمیایی بود که بعد از سالها مشکلات جسمی و دست و پنجه نرم کردن با آن اسفند سال 83 درگذشت. بهار، بعد از مرگ همسرش نوشته ای را روی وبلاگ خودش گذاشت که امکان نداشت آن را بخوانی و اشک نریزی که متاسفانه آن نوشته را از روی وبلاگ برداشته است. بهار همچنان در وبلاگ همسرش با همان نام "سزار" می نویسد و خوانندگان باوفای قدیمی خود را همچنان دارد.
 ..........................................................

نوید مجاهد، نویسنده وبلاگ "مژده"  که متاسفانه حذف شده، و موسس سایت "اسپشیال" بود. این سایت محلی بود برای وبلاگ نویسانی که دچار معلولیت جسمی بودند. خود نوید مبتلا به بیماری ژنتیکی دوشن بود که باعث ویلچرنشین شدن وی شده بود. نوید با پشتکار بسیار قوی و با روحیه ای مثال زدنی به فعالیت های سایبری می پرداخت. سرانجام در 22 مرداد هشتاد و هشت در سن 27 سالگی درگذشت. خدمات نوید و انگیزه و امیدی که در بین وبلاگ نویسان معلول به وجود آورده بود، همواره زبانزد این گروه از وبلاگ نویسان می باشد.
 ..........................................................

بی شک نام امیدرضا میرصیافی،نویسنده وبلاگ "روزنگار" بیش از هر نام دیگری شنیده شده است. مرگ مشکوک امیدرضا در زندان و تصاویری از صورت کبود و شکنجه شده ی آن از تلخ ترین حوادث سالهای اخیر و تاریخ بلاگستان فارسی است. امیدرضا میرصیافی، وبلاگ نویس و روزنامه نگاری بود که با تهیه مقاله در زمینه هنر موسیقی و فعالیت در زمینه مصاحبه با هنرمندان، رادیو زمانه و همچنین برنامه (سیری در ادبیات آهنگین ایران) برنامه ای به وسیله زنده یاد تورج نگهبان ( ترانه سرا) همکاری می کرد. امیدرضا در تاریخ 28 اسفند سال 87 پس از وخامت حال در زندان اوین و انتتقال به بیمارستان لقمان، درگذشت

۲۰ مرداد، ۱۳۹۰

یاد بود امیدرضا میرصیافی



عنوان صفحه ای است که به تازگی دوستان امیدرضا ایجاد کرده اند به مناسبت 19 مرداد 1390، برابر با روزی که می بایست دوران دو سال و شش ماه حکم زندان وی به پایان می رسید، اما به طرز مشکوکی در 28 اسفند 1387 در زندان اوین پس از وخامت حال، درگذشت..؛
امیدرضا میرصیافی متولد 12 مرداد 1359، نویسنده وبلاگ (روزنگار) و تهیه کننده مقاله در زمینه هنر موسیقی و فعال در زمینه مصاحبه با هنرمندان برای رادیو زمانه و همچنین برنامه (سیری در ادبیات آهنگین ایران) برنامه ای به وسیله زنده یاد تورج نگهبان ( ترانه سرا) تهیه و از طریق سبکه های ماهواره ای پخش می شد، بود. ایشان در اردیبهشت 1387 توسط ماموران امنیتی با یورش به منزل پدری بازداشت و نزدیک به چهل روز بعد با قرار وثیقه ملکی موقتا آزاد شد.
دادگاه امیدرضا در پائیز 1387 به ریاست قاضی صلواتی برگزار و به اتهام اقدام علیه امنیت ملی و توهین به سران نظام و توهین به مقدسات به تحمل دو سال و شش ماه زندان محکوم شد که این حکم بدون آنکه به وکیل وی آقای دادخواه جهت تنظیم لایحه دفاعی ابلاغ گردد، تائید و در روز 19 بهمن 1387 به اجرا در آمد.
در روز 28 اسفند 1387 امیدرضا به دلیل وخامت حال، به بهداری زندان اوین منتقل و از آنجا بعد از چند ساعت وقفه به بیمارستان لقمان حکیم منتقل می شود که به دلیل سهل انگاری مسئولان اوین در رساندن ایشان جهت مداوا، پیش از رسیدن به بیمارستان درگذشت.
پزشک قانونی بعدتر علت مرگ را مصرف بیش از اندازه قرص های آرامبخش اعلام می کند اما بنا بر اظهارات خانواده ایشان و تصاویر موجود بعد از فوت امیدرضا و آثار کبودی زیر چشم و خراش روی صورت و همچنین خونریزی گوش چپ و شکستگی سر، این ادعا را رد کردند. امیدرضا در بهداری زندان اوین پس از مصرف قرص های آرامبخش و وخامت حال، به بهانه ی تمارض از سوی مسئولان اوین مورد ضرب و شتم قرار می گیرد که به باور خانواده و دوستان و نزدیکان امیدرضا، علت فوت ایشان می باشد.


۱۱ مرداد، ۱۳۹۰

آمنه، درس « نه گفتن به ترویج ِ خشونت» را دیکته کرد..؛


در جامعه ای که به دلیل تغییر «نگاه ها، رفتارها و ارزشها»، «انتقام، قصاص، شکنجه و اعدام» جزئی انکارناپذیر از آن شده است، «بخشش» واژه ای سخت غریب است!
به احترام بزرگ منشی و بخشایش آمنه باید سر تعظیم فرود آورد.
جمله ی بالا را «هومن خلعتبری»، هنرمند و موسیقیدان، خطاب به آمنه گفته است.


 خبر کوتاه بود.. اما بزرگ..

پرونده ی جنجالی اسید پاشی مجید به آمنه بهرامی، پس از گذشت نزدیک به هفت سال، با گذشت قربانی این پرونده از اجرای حکم قصاص، به پایان رسید. با توجه به حاشیه های این پرونده، در چند روز گذشته بحث های فراوانی درباره این خبر در رسانه ها شکل گرفته که عمده ترین این بحث ها در خصوص شایعاتی درباره فشارهای دادستانی به آمنه برای پایان دادن به این پرونده است. شایعاتی که با توجه به مصاحبه ها و گفته های آمنه در این مدت و همینطور پافشاری وی برای اجرای حکم مطرح شده است، و تصمیم یکباره آمنه برای گذشت از قصاص چشمان مجید، باعث به وجود آمدن شبهه و تناقضاتی در گفتار و عمل وی شده است . این بخشش، گمان تحت فشار قرار دادن وی از سوی مقامات دولتی به دلیل فشارهای بین المللی را برای جلوگیری از اجرای چنین حکمی را ایجاد کرده است.
آمنه بهرامی خود به تنهایی تصمیم گیرنده ی نهایی این حکم بود و با شناخت خوبی که از جو خبری مربوط به پرونده ی خود داشت، به بهترین شکل ممکن معامله ای بزرگ انجام داد. آمنه در تمام این سالها برخورد فعالان حقوق بشر در قبال درخواست های خود برای کمک های مالی را مورد انتقاد گاه بی رحمانه قرار داد که شرایط جسمانی وی و همچنین عدم شناخت نحوه کمک گیری از نهاد های مالی حقوق بشری، در آن بی تاثیر نبوده است. ناگفته نماند که نهاد های حقوق بشری نیز کاستی ها و کوتاهی های بسیاری داشتند که انتقادات به ایشان پذیرفته و قابل قبول است. اما درخواست تعویق حکم در اردیبهشت ماه موقعیت دیگری بود که آمنه بارها از آنبرای نشان دادن و ثابت کردن خطاهای حقوق بشری ها سود برد. مصاحبه ی قبل از روز اجرای حکم در اردیبهشت ماه با رادیو فردا و همچنین بی بی سی فارسی و سایر رسانه ها و به چالش کشیدن فعالان حقوق بشر و درخواست کمک از آنها و همچنین موضوع دریافت دو میلیون یورو در برابر گذشت از چشمان مجید، نکاتی نبود که بشود از آن به تصمیم قاطع آمنه برای اجرای حکم پی برد. آمنه در تمام مصاحبه های خود همیشه حاضر به مذاکره برای گذشت بوده تنها با یک پیش شرط «تامین منبع مالی برای ادامه درمان»
جمهوری اسلامی در تمام این سالها جدای از ناتوانی خود در کنترل جامعه و نظم بخشیدن به قانون جزا در کشور، سعی در سوء استفاده از حق قربانیان در پرونده های قصاص داشته است. همواره از بار مسئولیت جامعه شانه خالی کرده و قربانی و متهم را رو در روی یکدیگر قراره داده. اما آمنه به عنوان قربانی، با تیزهوشی خود چند کار بزرگ را انجام داد. اینبار پافشاری روی اجرای حکم قصاص که طبق قانون شرع جمهوری اسلامی به قربانی اختیار بخشش و یا قصاص داده شده است، برگه برنده ی آمنه در این بازی بود. احتمالن اگر حکومت از تصمیم آمنه برای گذشت آگاه بود، در همان دادگاه رضایت او را جلب می کردند تا رافت اسلامی را در شروع ماه رمضان در بوق و کرنا کنند، نه در سکوت خبری و در اتاق اجرای حکم در بیمارستان. آمنه بسیار خلاقانه و تیزهوشانه خود را نفر اول و آخر این ماجرا معرفی کرد. حکومت بسیار مشتاق بود تا با استفاده ابزاری از آمنه حکمی را برای اولین بار اجرا کند تا هم حکم صادر شده را تحت فشار های بین المللی لغو نکرده باشد و از طرفی فشارهای فعالان حقوق بشری را علیرغم قول هایی که برای کمک به آمنه داده شده بود را بی اثر جلوه دهند و از حساسیت آمنه بر روی فعالان حقوق بشری استفاده ابزاری کنند و برای بار چندم طی روزهای گذشته، سناریوی جدید دستگاه امنیتی را برای تخریب و ترور شخصیتی فعالان سیاسی و مدنی را پیش گیرند.
آمنه با گذشت از حکم قصاصی که دریافت کرده بود، ضمن برهم زدن سناریوی دستگاه اطلاعاتی برای تخریب فعالان مدنی، بار دیگر و اینبار با یک کارنامه ی درخشان از تصمیم خود، در انتظار واکنش فعالان حقوق بشر و دریافت کمک از سوی آنان است. آمنه بهرامی وقتی پزشک فرستاده ی احمدی نژاد را پس می زند، وقتی شجاعانه اعتراض خود را به عدم برابری دیه برای مرد و زن اعلام می کند، وقتی از مجلس نشینان می خواهد از وی برای تصمیم گیری آینده شان در تعین بودجه برای قربانیان اسید پاشی استفاده کنند، جبه اش مشخص است و شفاف و تنها یک خواهش دارد «مردم تنهایش نگذارند و به او برای ادامه درمانش کمک کنند».
آمنه گذشت کرد اما روسیاهی برای جمهوری اسلامی ماند و قوانین ناقص و نا برابرش. آمنه قصاص را بخشید اما همچنان صدور حکم قصاص در قوانین جمهوری اسلامی باقی ست. آمنه عدم برابری دیه مرد و زن را مطرح کرد و به چالش کشید تا نشان دهد حق خود را می شناسد و برای به دست آوردن آن در تمام این هفت سال تلاش کرده و اگر امروز در جایگاه قهرمان و سمبل گذشت ایستاده است، بی دلیل نیست و لایق آن است.
گذشت آمنه، تنها بخشش یک گناهکار نبود. آمنه، درس « نه گفتن به ترویج ِ خشونت» را دیکته کرد..؛
تنهایش نگذاریم..؛